![]() |
![]() |
|
|
همين طوري شد كه من سال جديد را از گوشهاي پيرمردها شناختم حالا كه آخرين شب سال است و صداي زنگ برنده تلفن تاريكي حجاب اندود شب را مي برد و مرا به ياد پيرمردي در نزديكي هاي ما مي اندازد بنام شرف الدين محمد بي خوف تربتي كه با آن گوشهاي برزگ وپر مويش كه وقتي تكان مي خورد مي فهمم كه سال به پايان رسيده است . كاتبكي است پير كه نمي دانم چرا مثل همه پيرها گوشهايش بزرگ است وپر مو .خودش مي گويد شغل ديواني اش كتابت بوده وقتي چند سال قبل ازش پرسيدم پدر چرا گوشهاي شما مي لرزد بهم گفت :"اين خاصيت آخر سال است من كه تقويم نمي فهمم صداي حركت زمين كه به آخر مي رسد گوشهايم را مي لرزاند" پيرهاي محله مي گويند باور نكنيد عادتش است كه توي نانويش بنشيند .سيگارش را آتش بزند عينك زره بيني اش را توي چشم اش تنظيم بكند كتاب مرحوم تولستوي را توي بغلش بگيرد و هرازگاهي هم اجازه اي به گردش هوا در مجاري بالايي و پاييني خودش بدهد و صدايي از خودش در بياورد كه نشات گرفته از ادعاهايش باشد البته خودش مثنوي هاي بلند بالايي از توطئه ها وبهتان ها و دشمنان ريزو درشتش براي ما نقل مي كند. و حرف حسابش هم اين است كه مخالف هر حركت همزماني است و اصلا با اين نوع نگاه زبانشناسيك مخالف است ودشمن سر سخت و اوليه اش را همين جناب فردينان دوسوسور مي نامد و بر پدر هرچه ساختارگراست لعنت مي فرستد . و مي گويد اين برخوردهاي همزماني همه از غرايز زير شكم است وبس! البته پر بي راه نيست كه اين نكته ذكر شود كه شخص خودش در حفظ كمال و رعايت حجب وحياي مردانه چندان هم سر راست ندارد و با اينكه سني از سال بلندش گذشته هنوز مي شود گرسنگي را از سر كج افتاده اش تشخيص داد وقتي سر بزير مي اندازد وبا يك حياي زنانه خونسرد مي گويد :"نگاه ما به مرحوم شاملو از جنس ديگر بود " وبعد دستش به غايت يك لت زدن بر چهره پت وپهني چون شاملو در ميان خدم وحشم بين پا به حركت اي كند وعصبي منجر مي شود.بحرحال امسال هم پر بي راه نيست كه سال سالخوردگان مخالف فعل هاي همزماني لقب گيرد. كه پيراني چون او را جز ممارست در فعل هاي ذر زماني به كار ديگرنتوان گمارد امسال كه بنا به تقويم منجمان هندي و چيني سال پايان سر منزل مدافعان افعال در زماني است به احترام آشناي پيرمان بيشتر وقت خود را به درج وصحبت از افعال در زماني غير هرمنوتيكا خواهيم گذراندتا چشمهاي چروكيده آن يار از دست خواهد رفته به آرامي در كنار آن گوشهاي بزرگ بسته شود |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|