![]() |
![]() |
|
|
(( ارتش نوستالژياي فرم گرايي توتاليتاريسم)) درهر نيروي نظامي فرم بر محتوا ارجحيت دارد و اگر محتوايي وجود دارداز طريق فرم ميسر مي شود به همين جهت فرم نيروهاي نظامي (رژه - پوشش- احترامات ) تعيين كننده محتواي موجود در آن است و افراط در اين فرم است كه باعث به وجود آمدن قالب مي شود .پس افراط در فرم نتيجه اي جز قالبي شدن و بسته شدن دايره محتوا ندارد . فرم گرايي مطلق نيز در ادبيات منجر به قالبي شدن و زبح خلاقيت مي شود . در غزل كلاسيك هم آنچه مهم بود فرم غزل بود . اصولا در هنر كلاسيك قالب و نظم رياضي وار حرف اول را مي زد . اما فرم گرايي مطلق در ادبيات چه ارتباطي با فرم گرايي در نيروهاي نظامي دارد. ارتش(1) محصول جامعه مدرن است و جايگزيني است بر سيطره و نفوذ هنر كلاسيك. آن اعتبار و اهميتي كه شعر وهنر در مجيز گوييهاي درباري داشت اينك به سادگي در نظامي به نام ارتش خلاصه شده است.براي توجيه وبسط اين مسئله بايد به نكته اي اساسي توجه داشت و آن اين است كه چرا بعد ازشكستن ديوارهاي بلند هنر كلاسيك و خرد شدن فرم وتبديل شدن آن به واحدهاي جزئي كوچك همچنان قالب و فرم نيروهاي نظامي از همان بن مايه كلاسيك بهره مي برد؟به بياني ديگر چرا تفكر حاكم بر نيروهاي نظامي پا به پا وهمگام با انديشه وساحت هنر پيش نرفت و حتا متصلب تر و قالبي تر شد. ارتش را بايد در هر كشوري نماينده خواست پوپوليستي گري معرفي كرد. جايي كه شكل توده وار اهميت وافري دارد.توده هاي بي شكلي كه سياهي لشكران نمايش قدرت فرمانروايانند. اين توده هاي بي شكل هدفي ندارند آنها وسيله اند و نقشي ندارند جز نقش آرايشي و شكل دهنده به محتواي قدرت. از اين رو تغيير نكردن ارتش را بايد نشانه خواست پنهان همه دولتها به حفظ يك پايگاه پوپوليستي دانست . زيرا يكدست كردن. خواست مطلق تمام نظامهاي پوپوليستي است اگرچه اكنون به واسطه نفوذ گفتمان ليبرال دوكراسي وانشعابات آن دولتها ديگر نمي توانند خواستهاي پوپوليستي خود را همچون گذشته عيان كنند اما با كاركردي كاملا نشانه شناسانه آن را در نظامي به نام ارتش پنهان كرده اند . درواقع ارتش ناخودآگاه پوپو ليستي همه دولتها با همه اداعاهاي دموكراسي و پوراليسم خواهي است .به همين جهت بود كه فو كو پيوسته به ليبرالها مي تازيد و آنها را استهزا مي كرد و مي گفت ميان فن آوري سياسي غرب و شگردهاي خشن استالين در گولاك تفاوتي وجود ندارد هردو وجوه مختلف اعمال قدرت سياسي است. پس از عصيان هنر مدرن با تمام شالوده شكني هايش بر اقتدار هنر كلاسيك بود كه زنگ خطر براي دولتها به صدا در آمد و ارتش بيش از هر زماني اهميت خود را باز يافت و جايگزين هنر درباري كه حافظ مناسبي براي خواست پوپو ليستي گري بود شد تا محافظ قالبها و خواستهاي پنهان حكومتها باشد در واقع ارتش ابزار مدرن تر و كارآمد تري بود براي مجيز گويي و حمايت مقتدر تر از حكومتها و علت اصلي اين عدم تغيير در ارتش را بايد در علاقه همه حكومتها به حفظ فرمها و قالبهاي كلاسيك دانست. در واقع شالوده شكني هنر مدرن جنگي با ساختار هنر كلاسيك نبود كه در واقع جنگي با صف آرايي دولتها به نمايندگي ارتش بوده وهست. تشكيل و تجهيز ناتو و تشكيل نيروهاي نظامي مشترك تاييدي است بر اين مدعا كه منش ليبرالي جز در تئوري ونظر خيال خامي بيش نيست . و اين حفظ فرمها و قالبهاي كلاسيك توسط ارتش حامل پيامدهايي نيز مي تواند باشد. تا حكومتها هر زمان اراده به بازگشت كردند به راحتي با انجام حداقل يك كودتا شرايط را به ناخود آگاه مورد علاقه خود بازگردانند .اين نشان مي دهد كه جامعه جهاني فراي سخنان و ادعا هايي كه بر مردم سالاري. حقوق وآزادي هاي فردي دارد خواستار يك نظم پاندول وار و همسو با هدفهاي خود است. تا هرزمان كه اراده كردند با تكيه بر ارتش خود ساخته خود همگان را به يك پوليستي گري و خواست توده اي بازگردانند . به طوري كه در كودتاي 28 مردار 32 ديديم كه چطور مدرنيزاسيون محمد رضا پهلوي براي بازگشت به ماهيت استبدادي وخواست پوپوليستي گري خود با تكيه بر ارتش همه چيز را به قالب اوليه خود بازگرداند. يا بعد از واقعه 11 سپتامبر چگونه پليس آمريكا براي بازگشت به نظم پاندول وار خواست دولت آمريكا در لواي مبارزه با تروريسم و بنيادگرايي به آزادي وحقوق مسلم برخي شهروندانش متعرض شد . در حالي كه به قول دريدا آمريكا در حالي مدافع مبارزه با تروريسم شد كه كشورش بزرگترين مكان پناهنده تروريستها در جهان بود پس آيا خواست واقعي آمريكا مبارزه با تروريسم بود يا ترس از فرو پاشي قالبها؟ دريدا به درستي تاكيد مي كند كه آمريكا دشمن واقعي خودش را نمي شناخت آمريكا نيك مي دانست كه بن لادن در افغانستان نيست. از طرفي ادعا مي كرد كه جنگي با مردم افغان ندارد . پس آمريكا در افغانستان به دنبال چه مي گشت ؟ آنها بيشتر از تروريسم نگران پرستيژ وقالب نفوذ ناپذير خود بودند كه در حال نابودي بود. آمريكا هرگز براي مبارزه با تروريسم به خاور ميانه نيامد آنها تنها بدنبال آن بودند تا به وسيله اعمال قدرت خواست پوپوليست گري جهاني به نفع خود راحفظ كنند . اينها همه نشان مي دهد كه ما هرگز از زندگي گله وار خود فاصله نگرفته ايم . بلكه آنرا به شكلي كاملا مدرن ميني مال و محدود كرده ايم در حقيقت زندگي گله وار كلاسيك خود را با يك فرم نشانه شناسانه در نظام قدرتمند و آهنين ارتش متمركز كرده ايم از اين منظر هرگونه ادعاي بعد امنيتي داشتن ارتش ادعايي سراسر توخالي وبيهوده است . زيرا محتواي ارتش خود يك محتواي آشوب طلب است . به طور مثال ارتش در زمان ديكتاتور سابق عراق )) صدام حسين)) يك بعد امنيتي نبود. بلكه مهمترين عامل رعب و عامل اصلي سانسور و خفقان ملي بود . بطوري كه ديديم در هنگام جنگ با آمريكا نه تنها نتوانست برقرار كننده امنيت باشد بلكه حتي در اثر مقاومت به ظاهر نظامي خود باعث شد مليون ها انسان عراقي به خاك خون كشيده شوند .حتي اين ارتش مكانيزه نتوانست امنيت صدام را به عنوان حاكم بلامنازع عراق حفظ كند . ارتش آمريكا هم بيشتر از آنكه سمبل اقتدار و برقرار كننده دموكراسي باشد سمبل به رخ كشيدن تجهيزات تكنولژيكش بود تا اينطور اعمال قدرت جهاني كند. بقول والتر بنيامين :(( گرايش دولت بر اين است كه با تهديد . به طور مشخص خشونت را به انحصار خود در آورد)) و رفتارهاي بعدي آمريكا نشان داد كه جز انحصار خشونت و ايجاد فضاي رعب ووحشت عمومي هدف ديگري ندارد. پس مي يبينيم ارتش آمريكا هم نويدي از امنيت نمي دهد تنها رعب و وحشت جهاني مي ماند وبس. اگر اقتداري هم بود بيشتر مرهون تكنولوژي بود تا ماهيت ارتش و اباذزري در كتاب نيويورك.كابل به در ستي اشاره مي كند كه آمريكا به وسيله تكنولوژي شجاعت را از سربازانش گرقت. آمريكا يي ها به وسيله تكنولوژي خود. امنيت را در دنيا برقرار نكردند .واين را همگان مي دانند . آنها تنها به عنوان يك ابر قدرت. جامعه جهاني را به نظم و ناخودآگاه مورد علاقه خود مجبور كردند. زيرا اگر آنها توانايي برقراري امنيت را داشتند با آن پليس پيشرفته ومنظم خود انگشت به دهان نمي ايستاندند تا برجه اي دوقلو در بزرگترين مركز تجاري آنها فرو بريزد و آنها تنها تماشگران صرف باشند .بايد به درستي اعتراف كرد اكنون ارتش با همه محتواي به ظاهر بزرگش تنها وتنها بايد يك سمبل نوستالژيك از فرم وقالب كلاسيك باشد وبس !
1. مراد از ارتش در اين مقاله هر نيروي نظامي وامنيتي مي تواند باشد
سيامك مهاجري 15 خرداد84 پادگان قدس سعيد آباد تبريز |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|