تبليغاتX
نوستالژیا

 

باتشكر از آنان كه با ما همدرد شدند . درد شدند...........!

 

همايش يك دهه داستان نويسي شاهرود تمام شد مرد وچهلم اش هم برگزار. وحالا بايد به تشكروقدرداني پرداخت از آمدگان ...نا آمدگان اگر بدانند...

دوستان شاعرم كه در همايش بزرگترين حامي پابرهنگان بودند. و اين شبه ماركس تنها سراسر اروپا را فرا نگرفته بود كه معلوم شد بخشي از آن در اين ديار معلوم ومعدوم شد!

(( گران ترين همايش شهرستان شاهرود در حالي برگزار شد كه بسياري در خيابانها در طلب نان دست وپا مي زنند))

اين در حالي بود كه نظريات مرگ مولف صداي كر كننده كارگاههاي كميت خواهي است. كه به واسطه تسويه حساب هاي بي جهت .تيشه اي بر ريشه خود زد كه تا سالها نخواهد توانست به جبران آن موفق گردد .نمونه اي ازاين تركش مخالفت با حضور سنان طبري بود . كه مي توانست كمكهاي شاياني اگر نه به آنها حداقل به رولان بارت كند!

با اين وجود از سر تقصيرات ماهم كسي نمي تواند بگذرد . آنها كه روي دستمان شهيد شدند وليلي شهيدي را خودمان شهيد اش كرديم . وجوان تر ازماهايي كه نه مي شناختيم  ونه چيزي ازشان خوانده بوديم كه گويا چوپاناني بودند از سلف خودمان وشايد فكر نكرديم هيچ.كه راست آنها عين دروغ است .وخوب اينهم تماميت خواهي هر جنبشي است. وآخرش دو راه بيشتر نداريم يا مثل برخي دوستان مدام بگوييم گه خورديم.يا هم بايد فكري براي آن بخش مغفول وجوان ادبي (اينجا ادبي يعني داستان) اين شهر كنيم . كه فردا روز شايد آنها هم يك وقت ممكن است سر از شاعري در بياورندو...

همايش هم مرد تمام شد وچهلم اش هم ...

كاش براي گران ترين همايش اين شهر كمي هم جرات وجربزه وجود داشت . وكمي حركت در روي آب! اين همايش را همه كشتند وماهم!

حسين مير باقري هم كه نقش مرده شور را داشت كاري نكرد غير از شستن اين ميت كه همه مان در كشتنش سهيم بوده ايم . بالاخره هرچقدر هم اين ميت بد بود خب بلاخره يكي بايد آن را مي شست .واين ديگر جامه دريدن نداشت. هرچند ريدن داشت !!

بايد تشكر كرد در آن شب تاريك كساني كه آمدند وميت را خاك ريختند وخاك ديدند . و از روزنامه شرق كه بيانيه كوبي كردند در صفحه ادبي .عباس معروفي كه خبر زد ملكوت را كه اين مرده دارد روي دست ميآيد . سايت هاي پندار . شوراي گسترش زبان فارسي خبرگزاري هاي كشور و...

ومن كه گاوم را در گور ميكردم  سرگردان به اين انديشه بودم كه دوستان زيادي را دوست مي داشتم به سان درخت . به ريشه هايشان كه هرگز آرزوي خشك شدن آن را نداشتم . وهر زمان كه آبي دست آمده بود .از ريختن

  پاي ريشه در يغ نكرده بودم. اين ميت بيچاره كه مرده بود با هر كه سر جنگ .با ميت چه جنگي خرمايي كه شما هم مي خورديد وفاتحه اي نثار ميكرديد . فردا روز مرغ عروسي وعزايتان بلاخره ما مي شديم .

پس از اين برزخ بلاخره كارگاهها  تخصصي داستان بي مرثيه وزاري  كار خود آغاز كرد . و نطفه ميت ده سال بعد ما بسته شد تا باشد آن قتال كه شمشيربركشد !

+ نوشته شده در  Tue 25 Jul 2006ساعت 1:25 PM  توسط سیامک مهاجری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است

پیوندهای روزانه
vikas
مهاوبرا
منصور خورشیدی
علی ملا
کارگاه مجازی ادبیات
محمد رضا رم یار
امین شاکری
مهدی مهرافروز
عکس های من از هند
انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود
رضا عرب پور
بهزاد ناظميان پور
مهران مرتضایی
مسعود تارانتاش (قالپاق)
حميد عرب عامري
سنان طبري
ايمان
كافه كومش(بيخوف)
شعرهاي من
حسین میرباقری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته اوّل بهمن 1383
آرشیو موضوعی
داستان هایم
مقالاتم
نوشته های شخصی
از دیگران
پیوندها
تمثيل و تكرير در آثار ابراهيم گلستان
پای صحبت ابراهيم گلستان
حكايتى از روزگار رفته ابراهيم گلستان
ماهي وجفتش
مجموعه مصاحبه­های ابراهیم گلستان با پرویز جاهد
نوشتن با دوربين (رو در رو با ابراهيم گلستان)
كابوس
خشت و آينه
يك داستان از كتاب «مدومه» ابراهيم گلستان مجوز انتشار رفت
نمايش فيلم "خشت و آيينه" ساخته ابراهيم گلستان در گوتنبرگ،
گنجينه های کارگاه فيلم گلستان
گزارش هنری: ابراهيم گلستان، فيلمساز ايرانی
فروغ در ميهمانی خانه‌اش دل به ابراهيم داده بود
دیسیپلین یعنی آزادی آگاه مسلط_گلستان
آثار ”ابراهيم گلستان“ براي تجديد چاپ با مشكل روبه‌روست، ايسنا
مضامين و انديشه هاي مشترک در داستانهاي جلال آل احمد و ابراهيم گلستان
چگونه با ابراهيم گلستان آشنا شديد؟
گفت و گوي رضا جلالي و محمد رضا شاهرخي نژاد با ليلي گلستان
احتمال صرفنظر كردن ناشر «مد و مه» از چاپ كتاب
تناقضات سينماي ايران
مروري بر آثار ابراهيم گلستان
گنجي مدفون
ايستاده در گورستان پرلاشز
شكست 28 مرداد و پس‌لرزه‌هاي آن، در ادبيات ما انعكاس وسيعي دارد
تکه از « نوشتن با دوربين»_ ابراهيم گلستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM