تبليغاتX
نوستالژیا

سرکار خانم کسما زرین پورعزیز

 

ابتدا از اينكه خودتان را معرفي كرده واز خودتان گفتيد ودر ادمه نقد خود تكمله اي را نيز افزوديد سپاسگزارم . از آن جايي كه نمي خواهم محيط وبلاگ اختصاص به جدل هاي فكري ما داشته باشد واز سويي بتوانم مطالب مورد نظر خود را برروي وبلاگم قرار دهم پيشنهاد مي كنم با ميل من تماس بگيرد تا ارتباط ونقد ما دو طرفه وتفصيلي تر باشد با تشكر آدرس ايميل من  

Siamak_mohajeri@yahoo.com

+ نوشته شده در  Mon 21 Aug 2006ساعت 2:25 PM  توسط سیامک مهاجری | 

 

روز گذشته پيام پر تفضيلي را در نظرات خوانندگان وبلاگم مشاهده كردم. از يك دوست بي نام. پيام بيشتر شبيه يك نقد بود .از آنجا كه نقدهايي  هم هرچند شفاهي نيز از دوستانم به گوش ميرسيد بر آن شدم تا باچاپ عين مطلب اين دوست بي نام مطالبي را هم براي روشن شدن متذكر شوم

 

چهارشنبه 25 مرداد1385 ساعت: 13:0

 

 

 

 

 

توسط:بی نام

من وبلاگ شما و بعضا پیوندهایی که داده اید را مطالعه می کنم
قبل از هرچیز صادقانه بگویم که تصویر شما(اگر عکس واقعی شما باشد) هر لحظه مرا به یاد گروه طالبان می اندازد و اما مواردی که به ذهنم رسید:
این باصطلاح بیانیه ، می بایست بطور شفاف و روشن نقطه نظرات و راهکارهای جماعت نویسنده شرکت کننده در همایش (اجماع نظرات موافقین و مخالفین)را به تصویر بکشد نه عقده های سرخورده و اغراض کینه توزانه و فروهشته ی قلیل برگزارکننده را.چه راحت از سر تقصیر خود می گذرید؟!
عرصه ی ادبیات -بویژه- تا بوده همین بوده ؛منظورم همان تمامیت خواهی !جنبش!است

به نظر جنابعالی آیا این حس و اعتقاد تمامیت خواهی نقطه مقابل کارناوال مسلکی یا بهتر بگویم دموکراسی ادبی شما نیست؟
جنبشی که از آن نام می برید چه عنوان و مولفه هایی دارد؟
با مروری اجمالی بر مطالب شما براحتی می توان گفت شخص شما علیرغم تلاشهایی که در این زمینه می کند(به نظرم داعیه ادبیات داستانی را در سر می پرورانید) دقیقا بدنبال اسم و رسم و آوازه خواهی است (ناخودآگاه من ایرانی)
شما از یک طرف شعار آزادی و سرکشی و نوخواهی در ادبیات را هوار می کشید و از سوی دیگر به صور مختلف هر گونه فکر و نظر و عقیده ی متفاوت را به شدت منکوب و از میدان به در می کنید(این را از گلایه های دایمتان فهمیدم)
عزیز
ملبس شدن به جامه فرهیختگانی چون فوکو ، هایدگر ،بارت و ...ارزش شما را افزون نمی کند ،ناآگاهی شما را اثبات می کند.چرا اینقدر مصرانه می خواهید اندک فهم خود را از یافته های آنان با تاویلهای پرطمطراق و عریض و طویل به خورد اطرافیانتان بدهید؟
این هنر نویسشی که در جستارهای بی اصل و نسبتان ابداع کرده اید ، صرفا لذت نوشتار است نه فهم مساله و انتقال آن به مخاطب.
آزادی بی حد و حصردر استفاده از الفاظ رکیک و شهوت گونه مطالب صرفنظر از بعد اخلاقیات ، عدم اشراف فرد به موضوع و ناتوانی اش در ارائه مطلب (و از دید ایرانی )تربیت بی ریشه را می رساند؟این موضوع اخیر به کرات در امثال شما یافت می شود

گنگ نویسی و چیدمان نادرست واژه ها ی نامفهوم و من درآوردی نوشتارهای شما
کج فهمی و نگرش سطحی شما را نشان می دهد نه دانش و آگاهی و فهم شما را .
در همین صفحه منتظر نقطه نظرات صریح و بی حب و بغض شما در خصوص
جنبشی که ادعا می کنید آغاز کرده اید هستم .شاید این گفتمان تمرینی باشد برای آنچه که ادعا می کنیم.

 

 

پاسخ به يك دوست بي نام!

 

پيام شما دوست بي نام را خواندم.وشهامت شما در رد وتكفير خود را ستودم. امانفهميدم با اينهمه شهامت وحملات بي پروايي كه نثار من كرديد چرا نام خود را عيان نكرديد تا اين جرات تبديل به يك بلوف ژورناليستي نشود.

قصد پاسخگويي به نقد يا نفي شما را ندارم زيرا بقول دكتر شريعتي از درد دل كردن ودفاع ازخود همواره گريزان بودم هرچند بقول شما در جريان همايش شايد زيادي ازخودم دفاع كردم اگرچه خودم اين استنباط را ندارم . اما به ديدگا شما احترام مي گذارم

اما چند توضيح

1- در مورد عكس بايد بگويم در اين مملكت بين نويسنده بودن وكار فكري كردن وطالبان بودن هيچ فرقي وجود ندارد . نگاه به هر دو تقريبا به يك شكل است

2- درمورد وقايع همايش به اندازه كافي نوشته ام. وشايد هم مغرضانه نوشته ام اما پس از همايش مرا متهم به هدر دادن اموال بيت المال كردند!!!!!! حرف ما تنها اين است كه قيمت گذاري براي فرهنگ نه تنها خطرناك كه مي تواند فاجعه بار نيز باشد

3- درمورد تماميت خواهي كه انقدر از آن با آب وتاب سخن گفته بوديد بايد بگويم ريشه هاي اين تماميت خواهي خيلي عميق تر از اين حرفهاست كه بشود با اين جمله هاي سرهم بندي شده ژورناليستي تكليف آن را روشن كرد والا در همين سطح بالاي حاكميت نيز از چيزي كه مي نالند همان تماميت خواهي است كه امروز جامعه جهاني وآمريكا به ما تحميل مي كنند وما به ملتمان انگار اين تماميت خواهي مرض همه ماست

4- اولا كارناوال مسلكي ودموكراسي ادبي دو مقوله كاملا متفاوتند .وثانبا دموكراسي ادبي خيلي با آن مفهوم سياسي اش فرق مي كند كه شما از آن مراد مي كنيد. درمورد اسم ورسم اي كه گفتيد من به دنبال آن هستم كلي خنديدم . قبول كنيد حرفتان خنده دار است. من كجاي ادبيات اين كشور قرار دارم چند نفر مگر مرا مي شناسند واصلا اين بزرگ نمايي ها يعني چه؟ من حتي يكسال است كه حوصله رفتن به دنبال چاپ كتابم را ندارم . خوب اگر دنبال اسم ورسم بودم كه اصلا سراغ ادبيات نمي آمدم .مي رفتم فيلمساز مي شدم يا بازيگر تئاتر.... مي داني دوست بي نام ! اين حرفها خيلي وقت است از ما گذشته من تمام آرزوي ام اين است كه داخل اتاقم با كتابهايم حبس باشم .كدام اسم ورسم فقط كافي است كمي به اين منظومه فكر كني ادبيات ما كجاي دنيا قرار دارد چند نفر آن را ميشناسد؟ ولش كن شايد تو راست ميگويي!!

5-دست روي دلم گذاشتي! هدف من از نوشتن تنها يك لذت است .يك لذت دروني بخاطر همين نوشتن براي من يك عرفان شخصي است يك خاوت كردن باخود .من واقعا قصد انتقال چيزي به خواننده ندارم .هركس يك جنوني دارد شايد هم اين جنون من باشد . جنون نوشتن بي آنكه پيرواني را به دنبال خود داشته باشد

6- نه فوكو نه بارت.نه هايدگر ونه هيچ كس ديگري ارزش ما را افزون نمي كند . اين نوشتن ها وگفتن ها تنها به ارزش آنها مي افزايد اما ناآگاهي ما را هم اثبات نميكند بحرحال براي كسي كه روزي 10ساعت كتاب ميخواند اينها مي شود بسامد واژه ها وانديشه هايي كه از آنها جدايي نمي توان داشت. مگر اينكه مثل شما واغلب منور انديشان ايراني دست از سر اين ذات گرايي برنداريم .

7- عين جمله تان را مي آورم.  بي هيچ قرض ورزي اگر به اين جمله شما دقت كنيم هر ديد نقادانه اي آن را بسيار خام دستانه ونشانه بي اطلاعي شما قلمداد خواهد كرد:

((آزادی بی حد و حصردر استفاده از الفاظ رکیک و شهوت گونه مطالب صرفنظر از بعد اخلاقیات ، عدم اشراف فرد به موضوع و ناتوانی اش در ارائه مطلب (و از دید ایرانی )تربیت بی ریشه را می رساند؟این موضوع اخیر به کرات در امثال شما یافت می شود))

خارج از بي اطلاعي شما از اروتيسم ادبي وتناقض شما با مسئله آزادي . واينكه آزادي حد وحصر دار يعني چه؟

فارغ از همه اينها مي خواستم بدانم منظور شما از تربيت بي ريشه يعني چه ؟ آنهم از ديد ايراني ؟

يعني شما فكر مي كنيد ما در اين كشور تربيت ريشه دار وايراني داريم ؟ چه فاكت ها از ايراني بودن ما سراغ داريد ؟ كجاي ما ايراني است كه تربيت ما ايراني باشد .كودكي كه امروز با ماهواره واينترنت واز همه بدتر با اين مدرنيزاسيون لجام گسيخته تحميلي بر جامعه ايران بزرگ مي شود چه عناصري از ايرانيت را در خود دارد ؟

ذهن شما واقعا خيلي ارزشمند است زيرا سالهاست كه ديگر از اين عتيقه ها در هيچ عتيقه فروشي يافت نمي شود

مثل اينكه شما سالهاست خبر از اين ذبح وقرباني شدن نداريد منظورم گوسفندي است به نام ايراني!!!!

8- وآخر اينكه در مورد استعمال واژه گفتمان بايد متذكر بشوم شما هم مثل بسياري هنوز تفاوت آنرا با گفتگو نفهميده ايد.و اين براي يك انديشمند نمي تواند چندان مناسب باشد .دوست بي نام من گفتگو با گفتمان خيلي فرق ها دارد .ما اصلا در شرايط گفتماني قرار نداريم .شايد در اين گفتمان در حال گفتگو باشيم اما با هم گفتمان نمي توانيم بكنيم. البته شايد هم تقصير شما نباشد واين تقصير داريوش آشوري باشد كه با ابداع اين واژه در مقابل ديسكور تا امام جمعه تهران را نيز به خطا انداخت چه برسد به شما!!

با اينهمه مسلم بدانيد نقد شما آنقدر براي من اهميت داشت كه ساعتي از وقت خود را به پاسخ دادن به شما صرف كنم .مسلم بدانيد در صدد توجيه نقدهاي شما نبودم و اگر خودتان توجه كرده باشد تنها بعضي از مسائل را روشن كرده ام. من برخي از سخنان شما را قبول دارم ومطمئن باشيد آنها را مورد توجه قرار خواهم داد . اين اساس نقد است كه بي پروا با يكديگر رودررو شويم پيشاپيش صراحت شما را در نقادي مي ستايم و به آن ارج مي گذارم

 

 

 

                                                                                                        سيامك مهاجري

                                                                                                          26/5/85

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 17 Aug 2006ساعت 3:49 PM  توسط سیامک مهاجری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است

پیوندهای روزانه
vikas
مهاوبرا
منصور خورشیدی
علی ملا
کارگاه مجازی ادبیات
محمد رضا رم یار
امین شاکری
مهدی مهرافروز
عکس های من از هند
انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود
رضا عرب پور
بهزاد ناظميان پور
مهران مرتضایی
مسعود تارانتاش (قالپاق)
حميد عرب عامري
سنان طبري
ايمان
كافه كومش(بيخوف)
شعرهاي من
حسین میرباقری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته اوّل بهمن 1383
آرشیو موضوعی
داستان هایم
مقالاتم
نوشته های شخصی
از دیگران
پیوندها
تمثيل و تكرير در آثار ابراهيم گلستان
پای صحبت ابراهيم گلستان
حكايتى از روزگار رفته ابراهيم گلستان
ماهي وجفتش
مجموعه مصاحبه­های ابراهیم گلستان با پرویز جاهد
نوشتن با دوربين (رو در رو با ابراهيم گلستان)
كابوس
خشت و آينه
يك داستان از كتاب «مدومه» ابراهيم گلستان مجوز انتشار رفت
نمايش فيلم "خشت و آيينه" ساخته ابراهيم گلستان در گوتنبرگ،
گنجينه های کارگاه فيلم گلستان
گزارش هنری: ابراهيم گلستان، فيلمساز ايرانی
فروغ در ميهمانی خانه‌اش دل به ابراهيم داده بود
دیسیپلین یعنی آزادی آگاه مسلط_گلستان
آثار ”ابراهيم گلستان“ براي تجديد چاپ با مشكل روبه‌روست، ايسنا
مضامين و انديشه هاي مشترک در داستانهاي جلال آل احمد و ابراهيم گلستان
چگونه با ابراهيم گلستان آشنا شديد؟
گفت و گوي رضا جلالي و محمد رضا شاهرخي نژاد با ليلي گلستان
احتمال صرفنظر كردن ناشر «مد و مه» از چاپ كتاب
تناقضات سينماي ايران
مروري بر آثار ابراهيم گلستان
گنجي مدفون
ايستاده در گورستان پرلاشز
شكست 28 مرداد و پس‌لرزه‌هاي آن، در ادبيات ما انعكاس وسيعي دارد
تکه از « نوشتن با دوربين»_ ابراهيم گلستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM