تبليغاتX
نوستالژیا

در جريان سفر ابوتراب خسروي به شاهرود

«قرار نيست شما براي ادبيات ايران تكليف تعيين كنيد

پس از برگزاري همايش يك دهه داستان‌نويسي شاهرود در نهم خردادماه سالجاري شايد سفر ابوتراب خسروي نويسنده معاصر مهمترين اتفاق فرهنگي و ادبي شهر بود. پيش از اين نيز در سال‌هاي نچندان دور حسن بني‌عامري، ابراهيم حسن‌بيگي و فيروز زنوزي جلالي به شاهرود سفر كرده بودند. اما جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ اين نويسنده معاصر از جنس ديگري بود.

ابوتراب خسروي متولد 1335 شهر فسا و برنده رمان سال 1379 از موسسه پگا به خاطر رمان اسفار كاتبان كه قرار بود درباره ادبيات مدرن سخنراني كند. بيشتر بحث خود را در حول ساختار در داستان قرار داد و از يك رنسانس ادبي در اقصانقاط ايران سخن گفت كه جوان‌هاي بسياري را در شهرهاي متفاوت درگير ادبيات و داستان كرده است.

وي از استراتژي در ادبيات سخن گفت و هدف استراتژي را خلق معنا دانست و عنوان كرد ادبيات بدون معنا هرگز ارزشي ندارد. هرچند اين مفهوم به كلام درنمي‌آيد. در واقع نويسنده مي‌نويسد و با نوشتن آن را به خواننده انتقال مي‌دهد.

يكي از مكانيسم‌هاي كشف و شهود نوشتن است. نويسنده ممكن است قبل از نوشتن چيزي از جزئيات در ذهن نداشته باشد. اما در هنگام نوشتن قلم از ناخودآگاه فرد چيزهايي را بر روي كاغذ سرريز مي‌كند كه خود نويسنده هم شايد به آن اشراف نداشته باشد.

نويسنده رمان رود راوي در بخش ديگري از سخنانش افزود: توليدات هنرمند با آدم شيزوفرنيك متفاوت است چرا كه هنرمند تخيل اختراعي دارد بنابراين كار هنرمندانه بايد بسامان باشد. اين مباحث كه دوستان پست‌مدرن مي‌كنند از سر كم‌اطلاعي است. عدم انتظام در ادبيات يك سوتفاهم است. ادبيات زماني ادبيات مي‌شود كه متشكل باشد. داراي شكل باشد. استاتيك داشته باشد.

نويسنده حتي اگر بزرگترين قريحه‌ها را داشته باشد اگر تكنيك نداشته باشد نمي‌تواند مفهوم را با كلمات بسط دهد. بدون تكنيك شكل ايجاد نمي‌شود؛ معنا ايجاد نمي‌شود.

موفقيت در يك اثر هيچ ضمانتي براي موفقيت در آثار ديگر نيست و علت هم اين است كه برخي نويسندگان غريزي مي‌نويسند و چون غريزي مي‌نويسند در يك اثر موفق و در اثر ديگر ناموفق هستند.

اين نويسنده صاحب‌نام در مورد اهميت زاويه ديد در داستان متذكر شد كه مهمترين مقوله در نوشتار انتخاب زاويه ديد مناسب است. ظاهراً 5 يا 6 زاويه ديد داريم ولي در وا قع بي‌نهايت زاويه ديد مي‌توانيم داشته باشيم. هر كاري زاويه ديد خاص خود را دارد. و همه كنش‌هاي شخصيت‌هاي داستان تابع اين زاويه ديد است. ما بايد به دقت زاويه ديد را بسازيم چرا كه اگر زاويه ديد ديقيق ساخته نشود خود نويسنده هم دچار سردرگمي مي‌شود.

وي در مورد نقش راوي در داستان تاكيد كرد بايد توجه داشت نويسنده خود راوي نيست پشت سر راوي قرار دارد و در واقع به اين وسيله داستان را دراماتيزه مي‌كند و جهان داستاني را منظر چشم او مي‌بيند.

نويسنده كتاب ديوان سومنات در مورد تفاوت‌ها شعر و داستان يادآور شد منطق شعر و داستان از يكديگر مجزاست ما منطق را نمي‌توانيم در داستان بكار ببريم. منطق داستان مطابق رئاليته‌هاست. منطق داستان بسط اشيا جهان است. ولي منطق شعر قبضه كردن و پيچيده كردن روابط اشياست. مثلاً در شعر احمدرضا احمدي شاعر مي‌اورد من سپيدي اسب را گريستم. سپيدي اسب را گريستن يك رابطه پيچيده دارد اگر بخواهيم بازش كنيم مي‌شود مثل فرمول ساده و مركب در شيمي، بنابراين اگر اين كار را بكنيم داستانمان را الكن كرده‌ايم ما توي داستان نبايد منطق شعر را بياوريم. وي از دوستاني كه در هر دو حوزه كار مي‌كنند خواهش كرد يكي را به نفع ديگري قرباني كنند. وي همچنين به نويسندگان جوان توصيه كرد از بكار بردن قيد و صفت در نوشته‌هايشان اجتناب كنند.

اما بحث‌برانگيزترين بخش سخنان ابوتراب خسروي در مورد فرم بود كه چالش سخني را بين حاضرين و وي برانگيخت.

خسروي گفت: فرم بخشي از تكنيك است تا نويسنده‌اي تكنيك نداشته باشد نمي‌تواند صاحب فرم شود و همه چيز در داستان حول تكنيك مي‌چرخد و فرم هم جزئي از آن است. هم اين امر باعث شد محمدشريف بي‌خوف يكي از داستان‌نويسان و منتقدين ادبي استان به پشت تريبون برود تا از ابوتراب خسروي بپرسد كه چرا او هم مانند بسياري از نويسندگان اين كشور دچار بدفهمي در مورد فرم و تكنيك شده است. تكنيك بخشي از فرم است و همه عناصر داستان در فرم مجموع مي‌شود. وي همچنين سنت رمانتيك حاكم بر ادبيات ايران را نكوهش كرد و مسئله كشف و شهود در داستان را ناشي از خلا تفكر در ادبيات ايران دانست.

اما پاسخ ابوتراب خسروي غيرمنتظره‌تر از آن چيزي بود كه حاضران تصور مي‌كردند. وي به تندي اظهار داشت من نيامدم سخنراني تو را گوش بدهم. اينجا عرصه خودنمايي نيست. من شماها را مي‌شناسم و امثال شما را زياد ديده‌ام. قرار نيست شما براي ادبيات ايران تكليف تعيين كنيد. شما براي نجاري بايد تكنيك بلد باشيد. من هنوز هم مي‌گويم فرم حاصل تكنيك است. شما مي‌خواهيد ادبيات ايران را زير سوال ببريد. شما تا تكنيك ياد نگيريد داستان را ياد نخواهيد گرفت.

يكي از حاضرين در اين لحظه پرسيد پس نظر شما درباره خاستگاه فرم در فلسفه هنر هگل چيست؟ خسروي گفت: «ما روي موازين فلسفه حرفي نداريم. ما داريم اينجا در مورد داستان صحبت مي‌كنيم. شكي نيست كه نحله‌هاي فكري بر ادبيات تاثير مي‌گذارد. اما اينها براي نويسنده اهميتي ندارد. اگر به فلسفه هگل توجه كنيد مي‌گويد زيبايي كه هنرمند خلق مي‌كند به مراتب اجح‌تر از زيبايي طبيعت است.

محمد غفوري كه در جريان همايش يك دهه داستان‌نويسي شاهرود به عنوان منتقد برگزيده مورد تقدير قرار گرفته بود پشت تريبون رفت و از خسروي پرسيد: كارلوس فوئنتس مي‌گويد در يك بازده زماني در آمريكاي لاتين همه سكوت كردند و نويسندگان و رمان‌نويسان به جاي همه سخن گفتند. فردريك جيسون مي‌گويد يكي از اهداف تفسير متن رخنه كردن در ناخودآگاه سياسي متن است. يكي از وظايف متن ادبي زنده كردن سياست در ذهن مخاطب است. مي‌خواهم بپرسم چرا بعد گلشيري ادبيات ايران نتوانست اين امكانات سياسي را به نحوه شايسته فرام كند؟

ابوتراب خسروي همانطور خونسردانه پاسخ داد: «من فكر مي‌كنم دوستانمان رمان‌هاي معاصر را نخوانده‌اند».

محمد غفوري در اين لحظه پرسيد: «اگر امكان دارد يك نمونه مثال بزنيد».

خسروي تنها به اين جمله بسنده كرد كه:

«وقتي شما نخوانده‌ايد من چه بگويم. هنر منشأ انساني دارد. نمي‌تواند بدون شرايط محيطي زندگي كند هنر مثل پروانه‌ايست كه رنگ محيط را به خود مي‌گيرد. اگر فضا سبز باشد فضاي سبز را به خود مي‌گيرد. اگر فضا خاكي باشد فضاي خاكي را به خود مي‌گيرد. به هر جهت من ارجاعتان مي‌دهم به رمان‌هاي معاصر نمونه آن هم رمان‌هاي خودم

سيامك مهاجري از داستان‌نويسان شناخته شده استان سوال‌كننده بعدي بود كه پشت تريبون رفت وي صحبت‌هاي خود را اينگونه آغاز كرد:

«من انتظار داشتم اين جلسه شكل دموكراتيك‌تري به خود بگيرد. ما براي نفي يا رد كسي اينجا نيامديم. هدف ما نقد است. هرچند ممكن است نقد ما خالي از اشتباه نباشد. بايد امروز پذيرفت كه معناي نقد تفاوت كرده است و وظيفه آن صرفاً جدا كردن سره از ناسره نيست. آقاي خسروي بهتر از من مي‌دانند كه برخلاف تمامي عناصر داستان درونمايه يكي از مهمترين عناصر داستان است كه بايد در داستان پنهان باشد و كشف آن به عهده خواننده است. آيا قبول داريد رمان ايراني پس از هدايت فاقد يك درونمايه منسجم است؟ شما نگاه كنيد سرتاسر رمان «در جستجوي زمان از دست رفته» مارسل پروست بحث‌هايي است درباره فلسفه هنر و اصلاً خود ماهيت انديشه، سخن ما اينجا در مورد ادبيات مبتني بر انديشه است. ما مي‌گوييم ادبيات بعد گلشيري ادبيات مبتني بر زبان بوده است و انديشه اگرچه در شكل اعتراضي در آن اتفاق افتاد است. اما اين اعتراض به معناي انديشه نيست.

متاسفانه با آمدن دغدغه مدرنيته در ايران تقليد و تكرار بيش از هر چيز خودش را به ما تحميل كرد. اين بزرگترين معضل ما با مدرنيته بود. حالا شما نويسنده‌اي بوده‌ايد كه تا آنجا كه من مي‌دانم از نوعي رمان ايراني دفاع مي‌كرديد كه اين هم خودش نوعي تناقض است مانند تناقضات بسياري از اين دست از طرفي رمان ما يك رمان صرفاً تقليدي است.و مسئله ديگري كه روي آن تاكيد دارم اين است كه در رماني مثل اسفار كاتبان بجاي اينكه متن كهن در رمان شما دروني شود فقط دچار نوعي شيفتگي به زبان شده است در واقع شما از آن طرف بام افتاديد تقليد در زبان در اين مورد توضيح بدهيد.

ابوتراب خسروي: «زبان ادبيات كلاسيك ما زبان بسيطي است. زبان ساده‌ايست زباني كه پرسپكتيو ندارد سايه‌روشن ندارد. اساساً با اين زبان نمي‌شود به سراغ رمان رفت. بنابراين اگر كسي بخواهد از اين زبان سود بجويد بايد تغييراتي در آن ايجاد كند. بدل‌اش كند به زبان رمان... اينها البته نظر شماست در مورد كتاب اسفار كابتان من كتاب تحقيقي نوشته شده است (كاشيگري كاخ كاتبان. اثر آقاي صالح حسيني) اين افراد بحث‌هاي محكمي دارند و تنها به صرف محكوم كردن يك جريان حركت نمي‌كنند نه مثل شما! بقول قديمي‌ها سره را از ناسره جدا مي‌كنند. مي‌دانيد هميشه مرغ همسايه غاز است. در ادبيات ما هم داستان‌هايي بوده كه به وظايف خود عمل كرده است.

ابوتراب خسروي در اين لحظه با بيان اين مطلب كه ساعت 7 است و بليط دارد سعي كرد ختم جلسه را اعلام كند. اما حاضران از او خواستند تا به سوالاتشان به صورت شفاف‌تري پاسخ بگويد اما او با عنوان كردن اينكه خيلي ديرش شده حتي اجازه نداد متن تقديرنامه‌اي كه براي آماده شده بود راقرائت كنند. در بيرون سالن محل برگزاري مراسم ابوتراب خسروي كه بسيار عصبي بود سعي كرد با آرام نشان دادن خود سريعتر مكان موردنظر را ترك كند. اما نكته جالب اين بود كه خسروي پس از 5/2 ساعت استراحت ساعت 5/9 شب شاهرود را به مقصد تهران ترك كرد.

+ نوشته شده در  Mon 28 Aug 2006ساعت 11:40 AM  توسط سیامک مهاجری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است

پیوندهای روزانه
vikas
مهاوبرا
منصور خورشیدی
علی ملا
کارگاه مجازی ادبیات
محمد رضا رم یار
امین شاکری
مهدی مهرافروز
عکس های من از هند
انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود
رضا عرب پور
بهزاد ناظميان پور
مهران مرتضایی
مسعود تارانتاش (قالپاق)
حميد عرب عامري
سنان طبري
ايمان
كافه كومش(بيخوف)
شعرهاي من
حسین میرباقری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته اوّل بهمن 1383
آرشیو موضوعی
داستان هایم
مقالاتم
نوشته های شخصی
از دیگران
پیوندها
تمثيل و تكرير در آثار ابراهيم گلستان
پای صحبت ابراهيم گلستان
حكايتى از روزگار رفته ابراهيم گلستان
ماهي وجفتش
مجموعه مصاحبه­های ابراهیم گلستان با پرویز جاهد
نوشتن با دوربين (رو در رو با ابراهيم گلستان)
كابوس
خشت و آينه
يك داستان از كتاب «مدومه» ابراهيم گلستان مجوز انتشار رفت
نمايش فيلم "خشت و آيينه" ساخته ابراهيم گلستان در گوتنبرگ،
گنجينه های کارگاه فيلم گلستان
گزارش هنری: ابراهيم گلستان، فيلمساز ايرانی
فروغ در ميهمانی خانه‌اش دل به ابراهيم داده بود
دیسیپلین یعنی آزادی آگاه مسلط_گلستان
آثار ”ابراهيم گلستان“ براي تجديد چاپ با مشكل روبه‌روست، ايسنا
مضامين و انديشه هاي مشترک در داستانهاي جلال آل احمد و ابراهيم گلستان
چگونه با ابراهيم گلستان آشنا شديد؟
گفت و گوي رضا جلالي و محمد رضا شاهرخي نژاد با ليلي گلستان
احتمال صرفنظر كردن ناشر «مد و مه» از چاپ كتاب
تناقضات سينماي ايران
مروري بر آثار ابراهيم گلستان
گنجي مدفون
ايستاده در گورستان پرلاشز
شكست 28 مرداد و پس‌لرزه‌هاي آن، در ادبيات ما انعكاس وسيعي دارد
تکه از « نوشتن با دوربين»_ ابراهيم گلستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM