![]() |
![]() |
|
|
عرفان مسلكي مدرن
دريك جامعه مبتني بر مبادله كه همه چيز با ارزش كالاي لوكس سنجيده مي شود . در جامعه اي كه هيچ چيز لوكسي به معني دقيق كلمه وجود ندارد .زيرا اجناس لوكس بزودي تبديل به اشيايي دست دوم مي شوند و همواره اجناس بهتري توليد مي شود . انسان هميشه در اين بازی «چيزي بهتر از اين چيز» سرگردان مي ماند . درچنين جامعه اي آدمي به راحتي درحد ابژه اي فرو كاهيده مي شود . تبديل به شي مي شود كه مدام سعي مي كند چيزهاي بهتر و لوكسي تري بخرد آويزان كند اما در چنين اجتماعي هميشه بهترين شدن غير ممكن است . تنها ميتوان درماراتن جديدتر شدن به اين سيكل تكرار ادامه داد . وقتي انسان در حد اشياء ،پوچ و بي جان تقليل مي يابد ، تنها چيزي كه ارزش خود را از دست مي دهد جوهر انسانيت است . زيرا وقتي همه چيز بر شي فروكاسته مي شود .جوهر انسانيت نيز به حوزه شخصي پناه مي برد ودر نوعي كلبي مسلكي وغرفان خواهي تبلور مي يابد. از اين روست كه عرفان مسلكي در جامعه مدرن چيزي كاملاً متفاوت با آن امري مي شود كه ذات نگرش عرفاني قلمداد مي شود . عارف مدرن انسان پا درهوايي است كه بعد اجتماعي او در نوعي شي وارگي و بعد فردي او در نوعي نگاه ابزاري به جوهر انسان سرگردان است . از اين رو عرفان مسكلي مدرن ، پناه بردن به دير و پير مراد نه بخشي از ذات عرفان كه زائده اي است از سلطه جامعه مدرن . وقتي انسان تبديل به شي مي شود . آمادگی برخورد شي واره با خود را نيز دارد . چنين انساني به سادگي اسير سلطه مي شود وسلطه او را بدون درفش وفلك به سوي خود مي شكاند و در خود حل مي كند از اين روست كه تئودرآدرنو دراخلاق صغير يكي از ابزارهاي سلطه ها را روانشناسي بازخواني مي كند . آدرنو مي گويد : « روانشناسي با درنظر گرفتن اين واقعيت كه فرد در يك جامعه مبتني بر مبادله » به يك فرد كه در واقع ابژه ايي اجتماعي است . جامعه را مسلح به اين اطمينان خاطر مي كند كه چنين بوده و چنان خواهد بود . ساده انگراي كه با كتابهاي بازاري روانشناسي – آنتونيو رابينزي ، قورباغه را قورت بده ، و كتابهاي بسياري از اين است .يا نوعي خرقان بازي دف زني وادا هاي عرفاني از اين شكل كه در حال اشاعه داده شدن است . شكل ديگري ازنظام سلطه و روي ديگري از عرفان مسلكي هاي مدرن است . بي شك خواستگاه اين عرفان مسلكي مدرن درساخت و سازهاي ليبراليسمي خفته است كه شعار توليد بيشتر براي مصرف بيشتر را سر لوحه خود قرار داده و بايد خوراك فكري اين فزوني نعمت را در جايي ديگر پرورش دهد . اما اين بازي مضحك در جامعه اي مانند جامعه ي ايران ، نه تنها فقط يك ساده انگاري نيست . بلكه حتي مي تواند خطرناك باشد . بايد ديد چه ميزان زمينه اين رويا براي جامعه ما قابل تحقق است ؟ |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|