![]() |
![]() |
|
|
تلاش برای شکوفا شدن داستان نویسی دامغان امروز پنجشنبه دانشگاه علوم پایه دامغان از من دعوت کرد تا یک کارگاه یک روزه داستانی برگزار کنم . این مراسم که به دعوت کانون ادبی این دانشگاه صورت گرفته بود .به بحث عناصر داستان؛ داستان نویسی ایران و مبانی نقد ادبی اختصاص داشت بنا بر قول کانون ادبی این دانشگاه فیلم کامل سخنرانی های من در این دانشگاه در اختیارم قرار خواهد گرفت و من نیز به نشانه حسن نیت ومعرفی اعضا و فعالیت های این کانون متن کامل مطالب این کارگاهها را بر روی وبلاگم قرار خواهم داد ضمن تشکر از برگزار کنندگان فهیم و ساعی این کارگاه نکاتی چند را در مورد این تشکل های نوجو می نگارم من در جریان برگزاری این کارگاه شاهد بودم که کانون ادبی این دانشگاه برای اخذ بودجه چه مشکلات ومشقاتی را متحمل شده است آنها برای برگزاری این کارگاه یکسال منتظر دریافت ردیف بودجه مانده بودند . به نظر من دامغان می تواند حداقل تبدیل به یکی از قطب های داستان نویسی استان شود سالها بود که در شاهرود و سمنان کارگاههای مستمر داستان نویسی برگزار می شد وشاهرود در این اتفاق جریان دار بود اما ما در این سالها هیچ خبری از فعالیت های ادبی شهر دامغان نداشتیم .اگرچه در این سفر متوجه شدم واقعا اتفاقی هم در دامغان نیفتاده بود. اما این جریان و حرکت می تواند در دامغان هم اتفاق بیفتد ومن این پتانسیل را به خوبی حس کردم. متاسفانه در این سفر نتوانستم داستان های داستان نویسان دامغان را بشنوم . اما یک داستان آنجا شنیدم از یکی از اعضای آن کارگاه که متاسفانه اسمشان را فراموش کردم حالا اگر فرض بگیریم این داستان مشتی از نمونه خروار داستان نویسی دامغان باشد باید شک نکرد که آنها خیلی عالی هستند . من به شخصه خیلی از آن داستان لذت بردم وواقعا خیلی حسرت می خورم اگر این بچه ها رها شوند وکسی به فکر آنها نباشد به نظر من دانشگاه دامغان باید در سیاست های فرهنگی خود یک تجدید نظر بکند و در باز گذاشتن فضا و اختصاص بودجه به این دانشجویان تلاش بیشتری کند . و مسلم بداند که نتیجه دلخواه خود را خواهد گرفت . دامغان می تواند داستان نویسان خوبی را پرورش دهد و من این را مطمئنم شاید الان مهم ترین نیاز این دانشجویان داشتن یک کتابخانه تخصصی ادبیات است . فکر می کنم اصلا دامغان یک کتابفروشی یا کتابخانه درست وحسابی هم ندارد . این ادیبان جوان استعداد های خوبی دارند اما به شدت از ادبیات امروز دور هستند و با اینکه برای خواندن کتاب احساس نیاز می کنند. اما هیچ .... من از شوق وعلاقه آنها برای دانستن واقعا متعجب شدم . امروز بعد ده سال داستان نویسی در شاهرود کسی تحمل 5 ساعت نشستن درکارگاه داستان را ندارد اما آنجا ما بدون خستگی 5 ساعت کارگاه را برگزار کردیم و به نظر من این خودش یک نقطه عطف است من واقعا می گویم واز صمیم قلب حاضرم برای شکوفا شدن داستان نویسی دامغان تلاش کنم حتی حاضرم کتابخانه شخصی خودم را در اختیار کانون ادبی این دانشگاه بگذارم و مطمئن ام نتیجه می گیریم همانطور که در شاهرود گرفتیم . به نظر من دانشگاه دامغان نباید زمان را از دست بدهد وهرچه زودتر دست بکار شود |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|