![]() |
![]() |
|
|
جشنواره داستان اصفهان باهمستان يا احمقستان؟!
پس از اجراي نمايش " بيوگرافي حادثه اي كه در جمجمه اتفاق افتاد " خواستم با توجه به درخواستهايي كه شده بود متن نمايشنامه را در وبلاگم بگذارم احساس كردم شايد طولاني بودن نمايشنامه خسته كننده باشد داستان چله خانه هم در اين هفته به جشنواره داستان كوتاه اصفهان راه يافت مي خواستم متن داستان را در وبلاگم بگذارم فكر كردم برا ي اين كار فرصت زياد است فكر كردم بجاي اين كارهها حالا كه قرار است هفته آينده در جشنواره اصفهان حضور داشته باشم كمي در مورد ترافيك جشنواره ها صحبت كنم به عقيده من جشنواره ها هرگز نمي تواند ملاك خوبي براي مشخص كردن آثار خوب از آثار بد باشند و اصلا چنين تقسيم بندي در ادبيا ت و هنر غير ممكن است اگر اين باور را قبول داشته باشيم كه همواره هنر شاخص را طبقه بوژوا حد مي گذارد و اين طبقه همواره اسير ميان مايگي است آنگاه به عمق فاجعه در عرصه هنر از ابتدا تا كنون پي خواهيم برد طبقه بورژوا همواره در چند قرن اخير هژوموني غالب را در اختيار داشته است و اين هژوموني گويي متري بوده است براي اندازه گيري آثار فاخر از آثار مبتذل اصلا چنين تقسيم بندي را ما پس از مدرنيته داشته ايم و اختصاص آثار فاخر به طبقه خواص و آثار مبتذل به طبقه عوام از آن شيطنت هاي بورژوازي بوده است . و اين گفتمان انحصاري ما را به اين واقعيت تلخ رهنمون مي كند كه هنر در قرن اخير بر مبناي سليقه ي ميان مايگي پرورده شده است . براي روشن شدن و شكافته شدن بحث بهتر است حافظه تاريخي خود را معطوف به ايامي بكنيم كه طبقه مسلط بيشتر از هر زماني در نگرش هاي انتزاعي انقلابي غرق بود ( مسئله تفكر انقلاب را با نگرش انتزاعي به انقلاب جدا مي دانم ) هنر در اين عصر بيشتر از هر زماني براي حمايت كوكورانه از پرولتر پيراهن چاك مي كرد و براي داشتن مخاطب چه آثاري كه در گودال ادبيات سوسياليستي فرو رفت بي آنكه اين پرسش را براي خود مطرح كرده باشد كه چه چيزي او را نماينده پرولتر كرده؟ واصلا كي گفته پرولتر فقط مورد ظلم واقع شده؟ و چرا پرولتر بايد طبقه مسلط شود؟ واز كجا معلوم كه فردا اگر اين طبقه . طبقه مسلط شد همان بلايي را به سر ديگران نياورد كه قبلي ها در آوردند حكومت استالين يك حكومت همين شكلي بود اما ايدوئولوژي حمايت از پرولتر منجر به اين شد كه ماركسيست در روسيه تبديل به يك كمدي تراژدي بشود و فاجعه تا اينجا پيش برود كه يك عده كتابهاي ماركس را بخوانند وبه رهبران شوروي جملات ماركس را كادو پيچ شده تحويل بدهند تا آنها در سخنراني هاي خود به آنها استناد كنند . روشنفكر بودن يا شدن برخلاف سوپر استار شدن حتما با معروف شدن آغاز نمي شود والا خيلي از اين روشنفكر نماهاي امروز ايران كه اتفاقا خيلي هم معروف هستند اساسا روشنفكر نيستند .روشنفكري كه نتواند از مرزهاي انديشه زمانه خود عبور كند يا حتي نتواند آن را تشخيص دهد اصلا روشنفكر نيست وبهتر است مثل طوطي تنها توي قفس بال پر خود را نشان بدهد . اينها را گفتم كه بگويم اصلا مهم نيست كه من در اين جشنواره پذيرفته شده ام هر چقدر هم كسي بگويد اين جشنواره از نظر اعتبار مهم است به همان اندازه براي من فاقد ارزش است و هر كس كه فكر مي كند با راه يافتن به اين جشنواره شاخ غول را شكسته است بايد بگويم نمي داند كه دارد در چه باتلاقي غرق مي شود اما چرا دارم به اصفهان ميروم؟ من فكر مي كنم جشنواره تنها يك باهمستان است با هم بودن . داستان شنيدن. ديالوگ كردن و به ريش خيلي ها خندين والا آن سكه هاي رنگارنگ اعتباري براي اديب بودن من نيست آن سكه ها تنها مرهمي است بر زخم بدبختي هاي آدمي مثل من . اميدوارم اين اتقاق ها آنجا بيفتد و آن باهمستان يك احمقستان نباشد والسلام |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|