![]() |
![]() |
|
|
چرا من هنوز يك قالپاقي هستم! در مدت اقامت يك ساله من در شهر آفتاب هاي اريب وكوههاي سفيد كه چونان دندان اژدهايي تنهايي هاي ام را مي جويد . در آن غروب هاي ممتد وپايان ناپذير جمعه به دفتر قالپاق مي رفتم همان قالپاقي كه طي راه رفتن ها. سرو كله زدن ها وخنديدن هاي از سر بي خيالي به وجود آمده بود درآن هفته هايي كه برزخ مرگ آور جمعه اي تا جمعه ي ديگر را با داستان نوشتن. پيچ ومهره فروختن ودر خانه عتيق آن عتيقه دار قهوه نوشيدن وحرف زدن مي گذراندم قالپاق فرزند همه آن روزهاي بي خيالي و عسرت بود. تمام سيگارهاي بهمن گازوئيلي بود كه پشت به پشت هم دود كرديم و در كوچه ها بار كرديم و خالي آن مرگجاي روحمان را بر دوش برديم واينك بعد آن سالها هنوز آن بار بر دوشمان است وراه مسير طولاني مان با زهر خندي تلخ ما را مي نگرد. اين را نوشتم كه بگوم هنوزام من يك قالپاقي هستم زيرا هنوز هم ادبيات را از ويرانه هاي خرابه ي دل ام بيرون مي كشم با آن بوي متعفن وخنده بي خيالش سلام به قالپاق! من آن گرگ سفيدم كه كوههايي را درنورديده كه تنها مسير رفتن دارد وبازگشتي در آن نيست .اما در اين آوراگي هاي سالهاي عمرم آموخته ام راهها در تصور بسي بيشتر از تصوير در من مي زيد .من بي شك در تصوير شما نيستم اما تصويري از شما را باخود دارم كه هر رهگذري آن را در چشمهايم ميخواند و آن تصور پير كه درمن پيرتر مي شود پس درود بر شما برتو: قالپاق.تارانتاش.جباري و خامه پرست |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|