![]() |
![]() |
|
|
پاسخي به رضا موتوري و........! اساسا داشتن منتقد براي هر فردي و هر جرياني يك اتفاق ارزشمند محسوب مي شود زيرا هر جرياني بدون منتقد در بي شناختي خويش دچار هزيان گويي .خود بزرگ بيني وحماقت هايي مي شود كه تقريبا همه روشنفكران ايراني از آن بهره دارند . اينكه گفتم روشنفكران ايراني بخاطر اينكه در اين وادي اصلا منتقد نه آدم حساب مي شود ونه در شكل فاجعه آميز ترش مثل اين رضا موتوري خودش را آدم حساب مي كند هنوز ما در چنبره تعريف هاي كلاسيك وبي سروته از نقد خودمان را گول مي زنيم . فوش مي دهيم و فرار مي كنيم .زنگ مي زنيم ودر مي رويم وبعد مي گوييم نقد جدا كردن سره از ناسره است !! و نقد اصلاح گر و از نقد تخريب گر جدا مي كنيم . چون هنوز درگير فرد هستيم در مقابل احترام مي گذاريم و در پشت سر. خودمان را پنهان مي كنيم ودزد پليس بازي مي كنيم خيلي وقت بود كه مي خواستم به اين آقاي عبادي كه مدام با اسامي مجعول وشكلهاي متفاوت مي آمد زنگ مي زد و در مي رفت پاسخي بدهم وبگويم دوست خوب من از همان روزي كه يك نقد فلسفي نوشتم در شكل نقد نويسي تو تا در كارگاه چاپ شود اساسا مي خواستم تا تو فقط حداقل هاي نقد را رعايت كني اما به هر شكلي نگذاشتي آن مقاله چاپ شود من در آن مقاله خواستم به تو بگويم اصلا براي نقد احتياجي به فرار كردن نيست اين ذهنيت قديمي توست كه فكر مي كني نقد يك اثر يعني دعوا كردن با مولف آن .آخيرا در حال نوشتن كورونولوژي داستان نويسي شاهرود هستم من در يكي از داستانهايت به نكته اي جالب برخوردم كه به نظرم براي داستان نويسي شاهرود يك نقطه عطف است من كاري به اختلافاتم با تو نداشتم اثر تو در مقابل من بود ومن در مقابل آن اثر متعهد. اين نوع نگاه حرفه اي ديگر در بين داستان نويسان شاهرود تبديل به يك رفتار معمولي شده اما نمي دانم چرا تو كه مي توانستي يكي از بزرگترين جريان سازان ادبيات اين شهر باشي هرگز نخواستي از يك حدي بيشتر خودت را بالا بكشي . اينها اصلا به من ربطي ندارد واتفاقات دوران مديريتي تو به من و اين نوشته هيچ ارتباطي ندارد . اما آقاي عبادي ديگر دوره نقد سازنده وغير سازنده گذشته! هدف نقد ديگر ارزش گذاري بر اثري و يا تكفير آن نيست نقد تبديل شده به كالبد شكافي جامعه مدرن بدون نظر نهايي پزشك اين تن تكه تكه شده تنها در مقابل ماست و هر كدام مي توانيم به اندازه وسع ديدمان نگاه كنيم و هر آنچه بايد برداشت كنيم . زيرا فلسفه امانيسم بر حذف قيم همه چيز دان دانا استوار شده است .ديگر اين منتقد نيست كه همه چيز را مي داند وبه ديگران ابلاغ مي كند و خوب وبد را تعيين مي كند. نقاد تنها يك كالبد شكاف است واين شغل اوست وگاهي لازم است در اين كار بي رحم باشد تن را بشكافد و به گريه وزاري ها توجه نكند .اين شغل اوست و احتياجي به فرار كردن ندارد . ارجاعتان مي دهم به مقاله سارازين رولان بارت كه نقدي است بر داستان سارازين بالزاك .يا در ديالكتيك روشنگري هوركهايمر وآدرنو وحتي كتاب اخلاق صغير آدرنو كه تنها كالبد شكافي است بر جامعه بورژوازي و نظام سرمايه داري اين حرفهايي كه ميزنم برايم خنده دار است وبه نظرم حتي خيلي كهنه شده نمي دانم چرا تو هنوز مثل اكثر نقدهايت از عالم غيب مي نويسي و هنوز از آشكار كردن خودت نگراني من توصيه هاي شما را با اسامي متعددي كه چاپ مي كرديد ميخواندم واتفاقا مي دانستم كه شما آنها را نوشته ايد اينكه از زيان يكي از راوي هايتان نوشته بوديد كه من مشكل زبان دارم من هم آن را قبول داشتم هر چند كه برايم جالب بود كه شما هم اين مشكل را اگر بدتر از من نداريد بهتر از من هم نداريد در هر صورت من به آن زنگ هايي كه مي زديد وفرار مي كرديد گوش مي دادم و در آن تعمل مي كردم تنها نمي فهميدم كه شما كه حرفي داشتيد چرا فرار مي كرديد مگر اينكه به سخنان خود اطمينان نداشتيد . اميدوارم اين نوشته را دال بر اعلام جنگ بر عليه خود فرض نكنيد .به هر حال من از شما چيزهايي آموختم شايد نوبت شماست كه چيزهايي بياموزيد ! آقاي عبادي ! مي خواهم به شما توصيه اي بكنم .چگونه كتاب خواندن يك هنر است من فكر مي كنم چون شما ياد نگرفتيد چگونه كتاب بخوانيد در يك سطح تنها در جا زديد .نوشخوار كردن كتاب نه بر دانايي مي آفزايد ونه اساسا اسمش كتابخاني است .امروز راهي كه خيلي از بچه ها در زمان اندكي طي مي كنند هنوز شما نتوانستيد در 15 سال طي كنيد واين براي شما بايد يك سئوال اساسي باشد . حالا هي نصيحت كردن به اين و آن دردي را دوا نمي كند ما همگي از نصيحت هاي شما متشكريم اما از شما خواهش مي كنيم يك فكر هم به حال خودتان بكنيد . در پايان اميدوارم توصيه هايتان را در آينده با نام خود در وبلاگم قرار دهيد |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|