تبليغاتX
نوستالژیا
علی نورانی دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی است وادبیات امروز را بیشتر با متن اصلی آن می شناسد این اولین داستان اش است بخوانید ونظرات تخصصی خود را بزنید مطمئن باشید نتیجه بخش خواهد بود

*شخصيت و فضاي اين داستان كاملا خيالي هستند و هر گونه شباهت با واقعيت تصادفي مي باشد.

** عنوان داستان تنها جنبه كنايي و طنز دارد و بهيچ عنوان به منظور بي احترامي به مقدسات اسلام انتخاب نشده است.

النظافه من الايمان

وسایلش را که جمع می کرد چشمش افتاد به عکس روی صابون. یک زن نیمه برهنه موبور بود که داشت به آدم لبخند می زد و در نگاهش یک جور خواهش بود. احتمالا امریکایی بود. بوی صابون لوکس را خیلی دوست داشت. صابون را هم با بسته اش انداخت توی لگن و راه افتاد.

سرش را که شست می خواست لیف را بردارد که یکهو چشمش افتاد توی چشم های زن. همین طور که از دستانش آب می چکید پاکت کاغذی صابون را باز کرد و صاف چسباند روی کاشی دیوار. عجب عکسی بود. با خودش گفت که کاش همه حمام های خوابگاه اینطوری قاب عکس داشتند.

زن از نگاهش دست بردار نبود. شروع کرد به فکر و خیالات٬ گاهی به خود می خندید و گاهی جدی می شد. با خودش که ور می رفت هیچ صدایی نمی شنید. نه صدای آب و نه صدای بغلی ها. بعضي وقت ها فكر مي كرد آنها هم صداي او را نمي شنوند. در آخرين لحظه به اين فكر كرد كه ديگر از اين كار خسته شده است. توي فيلم ها ديده بود كه دانشگاه هاي خارج همه جوان ها آزادند. لابد همه كار هم مي كردند. "خب من هم اگر آنجا بودم همين كار را مي كردم!" يكدفعه عصباني شد و مي خواست به دين پدرانش فحش بدهد. اما اينكار را نكرد. ولي بخودش تا مي توانست فحش داد، كه چرا بايد ترم شش و معدل الف زيست شناسي باشد و تا بحال دستش هم به يك دختر نخورده باشد. آنوقت آن خارجي هاي احمق...

سعي كرد بي خيال اين فكر و خيال ها شود، اما نمي شد. حتي دبيرستان هم اين چيز ها را مي دانست. مي دانست كجايش براي چه كاري ساخته شده.

سرش را گرفت زير دوش. بعد طرف چپ، بعد طرف راست. صداي آب را خيلي دوست داشت. به اين فكر مي كرد كه اگر مي توانست فكرهايش را بنويسد غوغايي مي شد. خودش را خشك كرد و رفت. دختر را اما همان جا گذاشت، چون مي خواست بقيه هم بدانند كه او در لحظات آخر به چه فكر مي كرده. توي راهرو ياد دوستش افتاد كه نويسنده بود. اينطوري دخترها هم مي فهميدند او چه طرز تفكري دارد، شايد...

+ نوشته شده در  Mon 28 May 2007ساعت 12:14 PM  توسط سیامک مهاجری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است

پیوندهای روزانه
vikas
مهاوبرا
منصور خورشیدی
علی ملا
کارگاه مجازی ادبیات
محمد رضا رم یار
امین شاکری
مهدی مهرافروز
عکس های من از هند
انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود
رضا عرب پور
بهزاد ناظميان پور
مهران مرتضایی
مسعود تارانتاش (قالپاق)
حميد عرب عامري
سنان طبري
ايمان
كافه كومش(بيخوف)
شعرهاي من
حسین میرباقری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته اوّل بهمن 1383
آرشیو موضوعی
داستان هایم
مقالاتم
نوشته های شخصی
از دیگران
پیوندها
تمثيل و تكرير در آثار ابراهيم گلستان
پای صحبت ابراهيم گلستان
حكايتى از روزگار رفته ابراهيم گلستان
ماهي وجفتش
مجموعه مصاحبه­های ابراهیم گلستان با پرویز جاهد
نوشتن با دوربين (رو در رو با ابراهيم گلستان)
كابوس
خشت و آينه
يك داستان از كتاب «مدومه» ابراهيم گلستان مجوز انتشار رفت
نمايش فيلم "خشت و آيينه" ساخته ابراهيم گلستان در گوتنبرگ،
گنجينه های کارگاه فيلم گلستان
گزارش هنری: ابراهيم گلستان، فيلمساز ايرانی
فروغ در ميهمانی خانه‌اش دل به ابراهيم داده بود
دیسیپلین یعنی آزادی آگاه مسلط_گلستان
آثار ”ابراهيم گلستان“ براي تجديد چاپ با مشكل روبه‌روست، ايسنا
مضامين و انديشه هاي مشترک در داستانهاي جلال آل احمد و ابراهيم گلستان
چگونه با ابراهيم گلستان آشنا شديد؟
گفت و گوي رضا جلالي و محمد رضا شاهرخي نژاد با ليلي گلستان
احتمال صرفنظر كردن ناشر «مد و مه» از چاپ كتاب
تناقضات سينماي ايران
مروري بر آثار ابراهيم گلستان
گنجي مدفون
ايستاده در گورستان پرلاشز
شكست 28 مرداد و پس‌لرزه‌هاي آن، در ادبيات ما انعكاس وسيعي دارد
تکه از « نوشتن با دوربين»_ ابراهيم گلستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM