![]() |
![]() |
|
|
به شقايق كوچك و رنگارنگم كه سراسر اميد وشعف است
لرزش مواج چشمهايت مثل يك روز آرام غروب درياي بابل سراست! كوزه اي از اين چاه اگر بردارم خليج نيلگون هميشه خيامي چشمهايت مي شوم كه پري كوچك غمگيني را مي خنداند و شهادت آسمان را دريا سكوت مي كند وما . . . سقوط! |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|