![]() |
![]() |
|
|
انتقادی به منتقد نه برای دفاع که به حرمت نقد( كليك كنيد)
نقدي از ايمان در پاسخ به مقاله آیا مسعود بهنود ایمان ونسیما را می شناسد؟!!! |
|
مقاله ای در باب آرمانگرایی آیا مسعود بهنود ایمان ونسیما را می شناسد؟!!!
براستي چرا هنوز مسعود بهنود از آرزوي كافه نشيني نسل جدید سخن می گوید؟ و چرا نسیما دایه مهربان تر از مادر شده است و انقدر دارد در وبلاگش تلاش میکند؟ آیا نسیما دروغگوست؟ هرگز این آرمانگرایی است که همیشه تولید کننده دروغ است بقیه در این فضای آرمانگرایانه تنها ملعبه اند باید این بحث را بشکافم چند وقت پیش خواب بودم که مهدی حیدر زاده زنگ زد و گفت پوپولیست یعنی چه؟ گیج خواب بودم قبل از اینکه هر چه از دهنم در می آید بارش کنم شروع کردم کلی از الفاظ کتابها را در مورد پوپو لیست برایش لیست کردم بعد فکر کردم واقعا آیا مشکل ما با مفاهیم نیست آیا بقول نیچه انسان حیوان استعاره ساز نیست ؟ یکی از لوازم پوپولیست آرمانگرایی است یعنی اصلا پوپولیست در فضای آرمانگرایی رشد می کند برای فریب افکار عمومی که قرار است همه چیز را یکجا برایشان باور پذیر کنیم چه چیزی بهتر از آرمانگرایی اگر به ریشه تاریخی این جریان هم نگاه کنیم متوجه می شویم که همیشه قبل از یک خیزش جمعی احتیاج به پروراندن نهال پوپولیست در آب و هوای آرمانگرایی بوده است . روشنفکران دهه ۴۰و۵۰ این مملکت هم در گفتمان آرمانگرایی غرق بودند مگر توی کافه های جور واجور این مملکت توی آن سالها چه می گذشت چی می گفتند ؟ مگر توده ای ها چه می گفتند ؟ جز حرکت در مسیر همان پوپولیست که ایران ۵۷ را به آتش کشید خوب باید به مسعود بهنود کمی حق بدهیم او به حرحال در گفتنامی زیست می کرد که انقلابی گری یک هدف بود و یک اپیستمه که همه را در بر گرفته بود هر چند که باید داخل پرانتز بگوییم این گفتمان ها هر گز خر ادمی مثل هدایت را نگرفت و.... اما ایا باید به نسیما و ایمان هم حق بدهیم؟ آیا آن دو نفر قصد دارند انقلاب را ه بیندازند ؟ اصلا آیا آنها به گفتمان انقلابی اعتقادی دارند؟ اگر دارند که باید گفت خیلی جای تاسف دارد بخاطر اینکه حالا دیگر هر جوجه اصلاح طلبی از تخم در نیامده ای شعار پایان عصر انقلابها را سر می دهد اگر می دانند پس چرا باز آرمان می بافند واقعا آنها فکر می کنند چقدر می توانند تاثیر گذار باشند ؟ یا اصلا چقدر وجدانشان ناراحت می شود؟ اشتباه نکنید آرمانگرایی یکی از آن مرض هایی که با خودش می آورد این است که آدم را به دروغ ایدئولوژیک عادت می دهد و وا می دارد یعنی شما باور می کنید آن رفیق های دلسوز کمونیستی واقعا دلشان برای پرولتر بدبخت کباب می شده حداقل چاپ زندگی نامه امثال احسان طبری و دیگر سران حزب چیز دیگری را ثابت می کند می خواهم یک چیز مهم بگویم آیا آن رفیق ها می دانستند که دارند به همه و خودشان دروغ می گویند . مطمئن باشید نه .دروغ ایدولوژیک و آرمانگرایانه حتی به خودش دروغ می گوید ۱۵۰سال است که ما داریم چوب آرمانگرایه روشنفکرانی را می خوریم که هیزم پوپولیست حکومتها هستند . مطمئن باشید اگر کمی خلاق باشیم راههای دیگری هم برای نقادی وجود دارد بقول یوسف اباذری ژست ناراحتی برای یک جمع اصولا یک ژست کاذب است بخاطر اینکه ما هرگز نمی توانیم یک همذات پنداری جمعی کنیم زیست ما فردی است ........... بماند حرف آخر اینکه رئیس جمهور منتخب ملت یک رئیس جمهور پوپولیستی است او هم دارد از آرمانهای خودش حرف می زند او هم فکر می کند بر حق است دولت آبادی وبهنود هم دارند از آرمانهای خودشان حرف می زنند آنها هم فکر می کنند بر حق اند نسیما وایمان هم به عنوان یک نسل بعد از آنها دارند آرمانهای خودشان را می بافند همه دارند آرمانگرایی می کنند همه هم دارند یک جمعیتی را به عنوان پوپول( ببخشید از این لفظ ساختگی) می شورانند و برای خود طرفدار جمع می کنند می خواهم بگویم بقول یکی از دوستانم مسعود تارانتاش که یک روز که داشتم به همه اینها فکر می کردم حرف جالبی بهم زد واقعا از دل کافه نشینی ها و آرمانگرایی های دهه ۵۰.۶۰ فرانسه کی بیرون آمد یک گهی مثل ژان پل سارتر اینهمه داداردودور برای یک ژان پل سارتری که هایدگر یک عمر به مفهوم اگزیستانسیالیستی اش خندید . نه اینکه بگویم سارتر گهی نیست این حرف مسعود بود اما راست می گفت انگیلیسی ها هیچ کدام از این ادا بازی ها را هم در نیاوردند نه کافه گدو داشتند نه گروه زیر زمینی اساسا کی می فهمد بزرگترین بحث های فلسفه حق و مبانی نظری دموکراسی ومفهوم دولت از دل تفکرات انگلیسی ها در آمده یا آلمانها الا ماشاالله می شود در مورد کانت ونیچه وهایدگر وهابرمارس.... سخن گفت ما سالهاست که یا ادای آرمانگراهای روس های خنگ را در می آوریم یا مدل قهوه خوردن فرانسوی ها را به نظر من دیگر بس است
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|