![]() |
![]() |
|
بلاخره بعد ۲۲ سال انتظار سوار چرخ وفلک دستی شدم کوچک بودم و رها ۲ تومانی های بزرگ آنوقتها به سختی در دستانم جا می گرفت این بار اما زیاد سخت نبود انگار وقتی آمدم پایین گفتم حالا بعد این همه سال چند تا ۲ تومانی دیگر باید بدهم گفت۱۵۰۰تومان!!
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|