تبليغاتX
نوستالژیا

گزرارش کامل همایش یک دهه داستان نویسی شاهرود             به نقل از نشریه کارگاه 

 

لعنت خدا به این سه شنبه ها!

 

   حسین میر باقری :صبح سه شنبه 9 خرداد ماه 1385 همهي كساني كه از خيابان چمران ميگذشتند، چهرههايي را ميديدند كه يا كتاب دستشان بود يا داشتند بحثهاي داغ ادبي ميكردند. كه اصلاً شبيه حرفهاي هرروزهي مردم نبود.

سالن محل برگزاري همايش يك دهه داستاننويسي شاهرود در حالي به تدريج پر ميشد كه «سي-ال-او»هاي مشكي رنگ حامل مهمانهاي ويژه همايش يكي يكي سر ميرسيدند. و چهرههاي روزهاي نچندان دور داستاننويسي اين شهر كه به عنوان مهمان ويژه به همايش دعوت شده بودند. -باچشماني كه دلهره و اضطراب دوباره بازگشتن در آنها به وضوح ديده ميشد- از ماشينها پياده ميشدند.

عنايتا... مددي داستاننويس پرهيجان سالهاي گذشته را ميديديم كه مشعوفتر از ديگران با دوستان قديمياش خوش و بش ميكرد و مدام از ابراهيم نورمحمد ياد ميكرد كه جايش چقدر خالي بود.

مراسم در حالي با 30 دقيقه تأخير شروع شد كه دوربين دوم هنوز از سمنان نرسيده بود و ويدئو پرژكشن با اشكالات نامعلومي روبرو شده بود كه سرانجام هم همين امر منجر شد تا اولين فيلم اقتباسي محمداسكندرزاده پخش نشود. اين فيلم بر اساس داستاني با همين عنوان (عروسي مردگان) از افشين رحيميان 7 سال پيش ساخته شده بود كه البته بعداً يكي از دلايل پخش نشدن اين فيلم را كه كيفيت نازل آن عنوان كردند كه به هر رو اين مسئله از حواشي قابل ذكر مراسم صبح بود.

مهدي حيدرزاده به عنوان يكي از چهرههاي فرهنگي شناخته شده اين ده سال به آرامي روي صندلي گردان پشت ميز شيشهاي نشست تا به عنوان مجري. همايش يك دهه داستاننويسي شاهرود را بياغازد. عاطفه طالعزاري كه با داستان هيچستاناش چند جايزهي معتبر كشوري را به خود اختصاص داده بود اولين كسي بود كه پشت تريبون رفت تا به قرائت داستانش بپردازد. اگر چه داستانش را خيلي تند خواند اما حاضرين با تشويق خود نشان دادند كه از داستان خوششان آمده است.

پس از وي هاجري عزيزي نويسنده با سابقه داستاننويسي شاهرود كه در كارنامه خود چاپ كتاب دوشيزه جنوب را نيز دارد، پشت تريبون رفت و يكي از بهترين داستانهاي كوتاه خود «بختك» را خواند.

عنايتا... مددي به عنوان آخرين نفر مراسم صبح در حالي داستانش را به پايان رساند كه به گرمي از سوي مهدي حيدرزاده دعوت شد تا بر صندلي فرفرورژه كنار ميز مجري بنشيند و با او به گفتگو بپردازد. مددي در بخشي از صحبتهايش به اين نكته اشاره كرد كه ما آدمهايي بوديم كوچك با آرزوهاي بزرگ. اما حالا آدمهاي بزرگي شدهايم با آرزوهاي كوچك و من به اين علت دعوت اين همايش را پذيرفتم كه يكي از آرزوهاي بسيار كوچك سيا (سيامك مهاجري) را برآورده كنم.

بعد از قرائت داستانها. ابراهيم رئيسي (سنان طبري) با كت و شلوار شكلاتي رنگاش به روي سن دعوت شد تا به قرائت سخنرانياش با موضوع «فراشد ادبيات معاصر و امكان مولف بومي» بپردازد. طبري كه همواره با رفتارهاي خاص خودش شناخته شده است از مجري خواست كه از جايش بلند شود تا او سخنرانياش را در پشت ميز مجري اجرا كند. اگرچه موضوع سخنراني طبري قابل توجه بود، اما اجراي نامطلوب وي (پايين بودن صدايش) منجر شد تا فهم مطالب براي شنونده كمي ناممكن گردد. طبري در بخشهايي از سخنرانياش سعي كرد اثبات كند كه چگونه ميشود ادبيات بومي و مولف بومي داشت كه مخاطب خاص خودش را داشته باشد همانطور كه مثلاً مولف سياهپوست ميتواند مخاطب خاص خودش را داشته باشد و حتي ادبياتش ادبياتي جهاني شود.

البته به نظر ميرسيد اين صحبتهاي سنان طبري چندان باب ميل نيما صفار منتقد و داستاننويس تواناي گرگاني نبود. صفار كه به عنوان ميهمان ويژه در همايش حضور داشت، به نظر ميرسيد كه حتي آماده شده بود تا روي سن برود و ديدگاههاي خودش را بيان كند هر چند اين اتفاق هرگز نيفتاد. طبري نيز مانند مددي دعوت شد تا در كنار مجري به سوالات وي پاسخ دهد. هر چند وي همچون هميشه كمي شوخ طبعانه با مجري برخورد كرد. ووقتي مجري پرسيد: آقاي طبري كجا هستيد؟ و طبري پاسخ داد «همينجا» و حيدرزاده سعي كرد با گوشزد كردن نوستالژياي روزهاي سهشنبهها از وي بپرسد علت اين كه سهشنبهها اينقدر براي داستاننويسي اين شهرمهم است را توضيح دهد، طبري هم با همان قيافه معصومانه ميكروفن را بالا آورد و همان پاسخي را داد كه خيليها توي سالن داشتند توي دلشان آن را زمزمه ميكردند: «لعنت خدا به اين سهشنبهها!»

مراسم صبح در حالي با اين جمله سنان طبري تمام شد كه همه منتظر مراسم بعدظهري بودند كه به نظر ميرسيد هم جذابتر باشد و هم جنجالبرانگيزتر، بخصوص كه پيشبيني ميشد به هر حال اهدا جوائز با تنشهايي روبرو شود.

مراسم بعدظهر در حالي شروع شد كه تنديسهاي شيشهاي رنگ همايش روي سكوي زرد و قرمزرنگ سن خودنمايي ميكرد. هنوز چند دقيقهاي به شروع مراسم نمانده بود كه افشين رحيميان داخل محوطه حياط همايش به طرف مهاجري رفت و اعلام كرد بيانيه را نميخواند و ابتداي آن را توهين به بچههاي قديمي ميداند. در حالي كه مراسم همايش كم كم داشت كار خود را آغاز ميكرد در محوطه بيرون سالن جمعي از ميهمانان اصلي همايش در حال گفتگو با هم يا افشين رحيميان بودند.

سالن همايش در حالي رو به تاريكي رفت تا تيزر همايش را پخش كند كه هنوز صداي پچپچها دربارهي بيانيه شنيده ميشد. تيزر همايش ساخته محمداسكندرزاده كه بيشتر شبيه يك فيلم كوتاه بود با ريتم كندي كه به آن داده بودند، بعضيها را خسته كرد، اما آنقدر كه بيانيه نظرها را به خود جلب كرده بود، چندان تيزر همايش مورد توجه قرار نگرفت. فارغ از اين اتفاقات نبيا... خدابخشي مدير حوزه هنري استان دعوت شد تا به قرائت سخنراني خود بپردازد. مدير حوزه هنري در بخشي از سخنانش دو رويكرد اساسي را در فعاليتهاي اين نهاد برشمرد: 1-شناسايي و جذب استعدادهاي هنري 2-توليد آثار فاخر و ارزشمند هنري كه با باورهاي مردم عجين باشد. پس از سخنراني مدير حوزه هنري از افشين رحيميان دعوت شد تا به سخنراني خود در باب كرونولوژي ادبيات شاهرود بپردازد.

تقريباً همزمان با بلند شدن رحيميان از روي صندلي سورمهاي رنگاش همه نشسته بودند تا بازخورد بيانيه را در گفتههاي رحيميان ببينند. افشين رحيميان كه در سالهاي نه چندان دور بيشتر يك جوان بامطالعه و پيشرو در هنر آنروزهاي شاهرود تلقي ميشد كه اتفاقاً طبع تندي هم داشت. در روز همايش وقتي پشت صندلي گردان مجري نشست همانطور كه پيشبيني ميشد كمتر از ادبيات شاهرود سخن گفت و بيشتر سعي كرد به بيانيه بپردازد. اما اينار همگان در حالي به چهرهي بزرگ او روي پرده پشت سرش نگاه ميكردند كه اينك بيش از هر زماني تبديل به يك پدر معنوي شده بود.

اما رحيميان جوري سخن گفت كه نه سيخ بسوزد و نه كباب. او سعي كرد با ادبيات كاملاً پدرانه در عين تشر زدن به نسل جديديها از نسل قديميتر بخواهد كمي به خودشان حركت بدهند او در بخشي از صحبتهايش اضافه كرد برخي دوستان آن پايين به من گفتند اگر تو واكنش نشان ندهي، ما اينكار را ميكنيم. سخنراني رحيميان كه بيشتر حول بيانيه گذشته بود به مراسم پذيرايي ختم شد و در بيرون سالن هم به نظر ميرسيد فعلاً مسئله فيصله پيدا كرده است.

بعد از مراسم پذيرايي سيامك مهاجري با چشمهاي خسته به روي سن دعوت شد تا به قرائت داستان چله خانه بپردازد. پس از قرائت داستان، مهاجري در حالي در كنار مهدي حيدرزاده نشست كه به نظر ميرسيد او هم همچون رحيميان به عنوان نماينده نسل جديديها به اتحاد ميانديشد او در بخشي از صحبتهايش به اين اشاره كرد كه همايش ما تنها يك جشن است كه زياد براي ما اهميت ندارد. ما بيش از هر چيزي به كارگاههاي داستان محتاجيم كه وطن ماست و خانه ما كه اين همايش بايد منجر به آن شود كه دوباره كارگاههايي پربار چه از نظر كمي و چه از نظر كيفي داشته باشيم.

با اينكه در مراسم صبح اولين فيلم اقتباسي اسكندرزاده پخش نشده بود، فيلم عكس دومين ساخته وي از روي داستان به همين نام از سيامك مهاجري پخش شد.

به نظر ميرسيد فيلم تماشاگر را با خود همراه كرده بود. اما آنچه از باطن ماجرا معلوم بود همه داشتند خودشان را آماده ميكردند براي تماشاي اينكه چه كسي تنديسهاي زيباي همايش را تصاحب ميكند.

قبل از اهدا جوايز بالاخره تيزر افتخاري ميلاد قرباني پخش شد. اين فيلم كه در سكوت كامل ساخته شده بود اما با برخوردهاي خاص قرباني فيلم جنجالهايي را با خود به همراه آورده بود. گويي قرباني اين تيزر را كه نامش را The Belak گذاشته بود را تنها براي چند نفر به نمايش گذاشته بود و از پايانبندي فيلم تنها مهاجري و ميرباقري خبردار بودند. موضوع اين فيلم دغدغههاي فردي را نشان ميدهد كه كتاب خواندن را رها ميكند و وقتي از اتاقش بيرون ميآيد ميفهميم كه دارد از داخل داستانهاي داستاننويسان مطرح و داستانهاي نويسندگان شاهرودي ميگذرد تا اينكه در پايان فيلم همان فرد وارد سالن همايش ميشود نگاهي به تنديس همايش مياندازد و از سالن خارج ميشود.

پس از پخش تيزر تقريباً ديگر نه كسي با گوشي موبايلش بازي ميكرد و نه از سالن خارج ميشد حتي مهاجري كه مدام توي سالن قدم ميزد و هي با دستهايش به مجري اشاراتي ميكرد آرام روي صندلياش نشست تا مهدي حيدرزاده بلند شود ميكروفن را دستش بگيرد و به قرائت جوايز 27 نفر از كساني كه بايد از آنها تقدير شود، بپردازد. موسيقي با شكوه محمود گلسرخي و اجراي پرهيجان مهدي حيدرزاده منجر شد تا سالن همايش به يكباره تمام كسالتي را كه از صبح احتمالاً برايشان مانده بود فراموش كنند و حتي بعضي‌ها ايستاده از هيجان به تشويق داستان‌نويسان بپردازند.

گويي هيچ كس نمي‌توانست جلوي هيجان ده ساله جماعت داستان‌نويسي اين شهر را بگيرد. شور و هيجان در ميان جماعتي كه حتي به عنوان ميهمان، از خارج از استان آمده بودند در حدي بود كه انگار سالهاست همه اين اهالي را مي‌شناسند. اسامي داستان‌نويسان شهرستان يكي پس از ديگر خوانده مي‌شد و همگي به روي سن مي‌رفتند و تنديس، لوح و يك جلد كتاب خود را دريافت مي‌كردند و اگر اشتباه از سوي مجري مبني بر عدم قرائت نام ليلا شهيدي نبود هيچگونه خللي در اين بخش نيز وجود نداشت. گواينكه اين بحث نيز تا پايان همايش مسكوت ماند و با توضيحات ميرباقري و مهاجري و قانع شدن ليلا شهيدي اين ماجرا نيز فيصله يافت.

اما در بخش نهايي همايش كه اهدا جوايز به يازده نفر با 9عنوان بود شايد جذاب‌ترين و هيجان‌انگيزترين بخش براي تمامي داستان‌نويسان چه كساني كه هديه دريافت خواهند كرد و چه كساني كه نه، بود. مراسم اين بخش با توضيحات مهدي حيدرزاده مبني بر شيوه قرائت اسامي منتخب كه مي‌بايست هديه دهنده نام نفر برگزيده را از روي برگه داخل پاكت بخواند شروع شد و حيدرزاده اعلام كردكه در اين بخش هر برگزيده حق 30 ثانيه صحبت با تماشاگران را دارد. اولين برگزيده مربوط به پيشكسوت داستان بود كه سعيد برزجان اولين مدير حوزه هنري مي‌بايست نام نفر منتخب را از درون پاكت خارج نمايد. او علي‌رغم سن كمش به نسبت تصور همگاني از پيشكسوت كسي نبود جز عماد عبادي كه به دليل عدم حضورش به دلايل مشكلات شخصي اين هديه به مجيد فرهادي از بستگان او اعطا شد تا به دستش برساند. پس از او محمد اسكندرزاده به روي سن رفت تا نام معلم داستان را بخواند و محمداسكندرزاده با قرائت متني كه از پيش آماده كرده بود و ابراز ناراحتي از نامي كه مي‌خواست بخواند چون به نظر او مي‌توانست اين هنرمند تبديل به چهره‌اي بزرگ شود و ابراز اميدواري از اينكه به حركت خود ادامه دهد نام افشين رحيميان را برد. سپس ليلا شهيدي براي قرائت نام نفر برگزيده‌ي نويسنده‌ي زن به روي صحنه رفت و عشرت‌السادات ميرحسيني را براي دريافت هديه دعوت كرد. ميرحسيني نيز تنها آرزوي خود را تداوم كارگاه‌هاي داستان خواند چرا كه اهميت آنها براي پيشرفت داستان بر همگان واضح و مبرهن است. پس از نويسنده‌ي زن نوبت به سيامك مهاجري رسيد كه نام هديه‌ي اقتباس را قرائت نمايد. مهاجري به شكلي خارج از تصور همگان به همه گفت هيچگاه تصور نمي‌كردم به اين آدم جايزه بدهم چون هيچگاه او را دوست نداشتم. اما وقتي از اثر كه پاره‌ي تن آدم است اقتباسي شود آن اثر و كسي كه اقتباس مي‌كند هم پاره تن او مي‌شود و نام محمداسكندرزاده را خواند.اسكندرزاده هم به شكلي طنز گفت وقتي تكراري شديم همين مي شود ديگر. در بخش هديه‌ي ادبيات نمايشي ميرباقري نام نفر برگزيده را اينچنين خواند كه اگرچه او نمايشنامه‌نويس نبود اما فعاليت‌هاي او آنقدر براي ما چشمگير بود كه نتوانستيم او را ناديده بگيريم. اگرچه حضور ندارد جناب آقاي علي قرباني. كه اين جايزه نيز به ميلاد قرباني برادرش رسيد. در بخش هديه‌ي جريان‌ساز كه دو نفر هديه دريافت مي‌نمودند ابتدا ايمان معمارزاده با بيان اين مطلب كه شاهرود مخدر عجيبي است علت علاقه‌ي كار دوباره‌ي همه‌ي كساني را كه به صورت مهاجر در اين شهر كاري انجام داده بودند همين موضوع دانست و نام سنان طبري را به عنوان افتخار شاهرود خواند. طبري نيز با ابراز تاسف از نبود فردي در ميانمان گفت: «دريا را آب برد به ياد هوشنگ كلهر...»

محمد بي‌خوف نيز بايد نام جريان‌ساز ديگر را مي‌خواند و او نيز با بيان جمله‌اي از والتر بنيامين كه نبوغ لياقت اين جايزه را دارد نام سيامك مهاجري را خواند. در اين بخش كه شايد تاثيرگذارترين جمله‌ي بيان شده از سوي برگزيدگان بود حيف است كه جملات سيامك مهاجري را به طور كامل نقل نكنم. مهاجري گفت: «اينطوريه ديگه جايزه مي‌ديم، جايزه مي‌گيريم. هميشه دوست داشتم يه جمله‌اي رو جايي بگم كه فكر مي‌كنم اين همون‌جاست. زمين غنيمت بزرگيه من احساس مي‌كنم اگر آدم زمين خودش رو بشناسه خودش رو بهتر مي‌شناسه. من به خاطر شغل خاص پدرم هيچوقت نتونستم زمين واقعي خودم رو بشناسم. شاهرود شايد وطن من نباشه ولي احساس مي‌كنم زمين واقعي منه. اگرچه شاهرود وطن من نبود اما اين جمله  آدرنو هميشه در كوله‌بار من بوده: «براي آدمي كه وطن ندارد نوشتن جايي مي‌شود براي زيستن»

پس از همه‌ي اين بخش‌ها محمدرضا طبسي دبير همايش براي قرائت نام منتقد منتخب به روي صحنه رفت و محمد غفوري را براي دريافت هديه به روي صحنه دعوت كرد. بخش خارج از پيرنگ نيز كه هديه‌ي همايش به كسي بود كه اگرچه داستان‌نويس نبود اما همپاي جريانات فكري داستان‌نويسان در شهرستان فعاليت مي‌كرد به كسي نرسيد مگر حبيب فرج‌آبادي. پس از اظهار بي‌اطلاعي حبيب فرج‌آبادي از دريافت اين جايزه نوبت به جايزه‌ي صداي جديد رسيد كه در اين بخش نيز دو نفر منتخب بودند. افشين رحيميان نام عاطفه طالع‌زاري آن ريز دُر داستان‌نويسي شاهرود و سپس شيما طالع‌زاري را خواند به پايان رسيد.

حيدرزاده در پايان به دليل غلبه‌ي احساسات نتوانست مراسم را به پايان برساند و از آقاي طبسي خواست كه اين كار را انجام دهد. طبسي نيز ضمن تشكر از تمامي كساني كه تلاش براي برگزاري اين همايش نمودند همگان را به خداي بزرگ سپرد.

 

+ نوشته شده در  Wed 14 Jun 2006ساعت 0:15 AM  توسط سیامک مهاجری | 

بيانيه همايش يك دهه داستان نويسي شاهرود

 

زاده شدنش به دير خواهد انجاميد     خود اگر زاده تواند شد...

آنچه ادبيات داستاني را در شاهرود پديد آورد، نه يك رويكرد صرفاً ادبيانه و يا روشنفكرانه‌ي ناشي از برخورد با موقعيت تازه‌ي فرهنگي اجتماعي به ادبيات در مقابل جريان سنتي و ريشه‌دار در اين شهر بود بلكه يك ضرورت بروكراتيك بود كه مي‌خواست محافل هنري و ادبي نهادهاي دولتي چون حوزه‌ي هنري و اداره‌ي فرهنگ و ارشاد اسلامي را جاني تازه بدهد. بنابراين ادبيات داستاني از راه سازوكارهاي بروكراتيك به درون فضاي فرهنگي شهر راه يافت و از همين راه نيز تا مدت‌ها به حيات خود ادامه مي‌داد. زعما و متوليان ادبيات داستاني در اين شهر بنا به ضرورت از سوي كارگزاران فرهنگ اديب مي‌پروردند و داستان‌نويس و شاعر روانه‌ي فضاي فرهنگي هنري شاهرود مي‌كردند. آنچه بارزه‌ي ادبيات داستاني در اوايل كارش در اين شهر بود، رويكري كهنه به آثار پايه و كلاسيك، تئوري داستان از آثار خارجي چون هنر رمان فورستر و ؟؟؟؟؟ سامرست موام گرفته تا آثار نويسندگاني چون جمال ميرصادقي، محمدعلي جمالزاده، چوبك، بزرگ علوي و ديگران به مثابه‌ي وحي منزل راه‌گشاي نويسندگان جوان و علاقمند بود. اين رويكرد را ولي نمي‌توان نوعي كلاسيسيزم مقلد و منسجم و خصيصه‌ي جريان‌هاي ادبي و هنري اوليه در فضاهاي بدون تاريخي مشخص از ادبيات و هنر دانست، بلكه نوعي كهنه‌گرايي بي‌ريشه بود كه ناشي از كم‌اطلاعي و ناآگاهي داستان‌نويسان از بستر فرهنگي اجتماعي پيدايش اين هنر چه در اروپا و چه در ايران و نيز جريان‌هاي مدرن و آوانگارد داستان‌نويسي در اين ممالك بود. اين گونه داستان‌نويسي تنها به سرگرمي بعدازظهر يكي از روزهاي هفته كه تنها موجوديت هنري و فرهنگي‌اش محدود به يك ساعت مشخص بود، فروكاسته مي‌شد و عصر داستان‌ها و جشنواره‌هاي داستان‌نويسي نيز كه برگزار مي‌شدند، به مثابه‌ي حاشيه‌اي بر كارگاه‌ها و جلسات شعر بودند. اين تلاش‌هاي كم‌رمق و ضعيف خاستگاه اوليه‌ي جريان‌هاي هنري و ادبي را شكل دادند، كه براي مدتي توسط جريان‌هاي نيرومندتر بلعيده شد و تنها كورسويي از آن به چشم مي‌آمد كه بسيار مايوس‌كننده هم بود. كارگاه‌هاي داستان آنطور كه اداره مي‌شد توان پيش بردن جريان نوپا و كم‌رمق داستان‌نويسي را در اين شهر نداشت. اولين جرقه‌ها خودبه خود خاموش شدند و حلقه‌هاي مراد و مريدي حاصل از اين جريان‌هاي بي‌ريشه‌ي فرهنگي از هم گسستند. اين وضع اما ديري نپاييد. نياز به ساختمان‌باوري و انديشمندي توأم با پيگري و استمرار عناصر نوانديش‌تر و تواناتر را وادار ساخت تا جاني تازه به كالبد اين هنر بي‌رمق بدمند. جرياني تازه كه ملهم از آثار تازه چاپ شده‌ي نقد ادبي و داستان بود، تلاش مي‌كرد تا با درك ناقص و ضعيف خود از ترجمه‌ي آثار منتقدان فرانسوي چون رولان بارت، ميشل فوكو و ژاك دريدا به نقد وضع موجود بپردازد و پلي ميان خُردك‌داستان‌هاي نويسندگان جوان و روايت جهاني آثارشان باشد. مؤلفه‌ي اين جريان عمل‌گرا بودن و راديكال بودن بود و براي همين بود كه با چاپ چند اثر تازه بازارش رونق مي‌گرفت و به تدريج كه در صيرورت مي‌افتاد، دچار فرسايش و پوست انداختن مي‌شد گويي شعار اين جريان مي‌بايست جمله‌اي شبيه به اين باشد: «موجيم كه آسودگي ما عدم ماست» و همين گونه نيز شد. فضاي ادبي و فرهنگي كه به سمت ركود گراييد، بارقه‌هاي اين جريان نيز خاموش شدند ولي از خاكستر اين جريان و جريان‌هاي پيش‌تر بارقه‌هاي ظهور و توجه به آثار ادبي بزرگ و تئوري‌هاي مادر در پيوستگي‌شان هنوز مي‌جوشد. نسلي شكل گرفته است با نگاهي متحول به دهه‌هاي گذشته‌ي داستان‌نويسي ايراني و ره‌گيري جريان‌هاي عمده و خُردك‌جريان‌ها كه مي‌تواند فاصله‌ي مورد نظر اين نسل را از نسل‌هاي پيش در تكرار نكردن آثار آنان برجسته‌تر كند. اولين جريان مورد توجه شاگردان و دوستان زنده‌ياد هوشنگ گلشيري هستند كه سعي مي‌كرد با سرسختي كرگردن‌وارش نگاه ساختارگرايانه و زاويه‌ي ديدش به متون كهن ادبي و سنتي را رواج دهد. از معصوم‌ها تا شازده احتجاب و جن‌نامه، از شهريار مندني‌پور تا ابوتراب خسروي، منيرو رواني‌پور تا ميترا الياتي، طيفي از تكنيك‌هاي گوناگون و شيوه‌مندي‌ها را در داستان‌هاي كوتاه و بلند آزمودند و اين آزمودگي در آثار داستان‌نويسان اين شهر و در ذهن نسلي آنان هميشه و همواره اثرگذار بوده است. به اين دليل شايد زاويه‌ي نگاه كارگاه براهني و شاگردانش به دستاوردهاي هوشنگ گلشيري در داستان‌نويسي بسيار مهم باشد. رهايي از صورتي فروبسته با تاكيد بر خصلت ديالوژيك (گفتگويي) داستان بلند و انتقاد از نسل سالم داستان‌نويسان متقدم چه در ايجاد اثري مانند آزاده خانم و چه در نوشتن رويكرد مهم براهني به قصه‌نويسي در كارگاه او موجي را برانگيخت كه موجك‌هاي آن از خلال آثار خود وي مانند روياي بيدار، كيميا و خاك، قصه‌نويسي و ... به نسل نوپاي اين شهر فرصت مي‌داد تجربه‌هاي گذشتگان را در آيندگي‌اش ببينند. شعار «آينده‌ي اثر گذشته‌ي نوشتن ما را تعيين مي‌كند» جايگزين شعار «به سوي متني با افق‌هاي بسته در تاريخ» مي‌شود. هميشه و همواره به سوي متني گشوده بايد حركت كرد. اين گشودگي با تاكيد بر تاخير و تفاوت (تفاخير) روايتيّت يك اثر را و امكان آزادي هنرمند را به رخ مي‌كشد. چيزي كه نثر فني و موجز ديكته شده‌ي كارگاه گلشيري براي مثال فاقد آن است. در اين ميان عنصر طنز، شوخي، گروتسك، پارودي، روزمرگي آثار جريان‌گريز و غيرمحفلي ادبيات معاصر نيز به چشم مي‌آيد و تعداد محدودي نويسنده‌ي صغير مي‌ماند كه علاوه بر رسد جريانات متاخر و متقدم داستان‌نويسي هميشه نگاهي به تك‌داستان‌ها و اين نويسندگان ناسور داشته‌اند. بهرام صادقي، عباس نعل‌بنديان، قاسم هاشمي‌نژاد، بهمن شعله‌ور، شميم بهار، از اين دسته نويسندگان كمتر شناخته هستند. باري و به هر حال ادبيات داستاني امروز شاهرود پايايي و مانايي‌اش را مديون پيگيري و استمرار همه‌ي جريانات ادبي اين شهر است تا ورطه‌هاي گسست را با همدلي و تاكيد بر خوانش آثار ديگران طي كند. چنين باد.

+ نوشته شده در  Wed 7 Jun 2006ساعت 11:12 PM  توسط سیامک مهاجری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است

پیوندهای روزانه
vikas
مهاوبرا
منصور خورشیدی
علی ملا
کارگاه مجازی ادبیات
محمد رضا رم یار
امین شاکری
مهدی مهرافروز
عکس های من از هند
انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود
رضا عرب پور
بهزاد ناظميان پور
مهران مرتضایی
مسعود تارانتاش (قالپاق)
حميد عرب عامري
سنان طبري
ايمان
كافه كومش(بيخوف)
شعرهاي من
حسین میرباقری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته چهارم خرداد 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته اوّل بهمن 1383
آرشیو موضوعی
داستان هایم
مقالاتم
نوشته های شخصی
از دیگران
پیوندها
تمثيل و تكرير در آثار ابراهيم گلستان
پای صحبت ابراهيم گلستان
حكايتى از روزگار رفته ابراهيم گلستان
ماهي وجفتش
مجموعه مصاحبه­های ابراهیم گلستان با پرویز جاهد
نوشتن با دوربين (رو در رو با ابراهيم گلستان)
كابوس
خشت و آينه
يك داستان از كتاب «مدومه» ابراهيم گلستان مجوز انتشار رفت
نمايش فيلم "خشت و آيينه" ساخته ابراهيم گلستان در گوتنبرگ،
گنجينه های کارگاه فيلم گلستان
گزارش هنری: ابراهيم گلستان، فيلمساز ايرانی
فروغ در ميهمانی خانه‌اش دل به ابراهيم داده بود
دیسیپلین یعنی آزادی آگاه مسلط_گلستان
آثار ”ابراهيم گلستان“ براي تجديد چاپ با مشكل روبه‌روست، ايسنا
مضامين و انديشه هاي مشترک در داستانهاي جلال آل احمد و ابراهيم گلستان
چگونه با ابراهيم گلستان آشنا شديد؟
گفت و گوي رضا جلالي و محمد رضا شاهرخي نژاد با ليلي گلستان
احتمال صرفنظر كردن ناشر «مد و مه» از چاپ كتاب
تناقضات سينماي ايران
مروري بر آثار ابراهيم گلستان
گنجي مدفون
ايستاده در گورستان پرلاشز
شكست 28 مرداد و پس‌لرزه‌هاي آن، در ادبيات ما انعكاس وسيعي دارد
تکه از « نوشتن با دوربين»_ ابراهيم گلستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM