![]() |
![]() |
|
|
آیا آمریکا دیگر وجود ندارد؟! مارکس در یکی از این نامهها در سال ۱۸۵۷ میلادی، در کمال اعتماد به نفس، سقوط کامل بازار مالی آمریکا – وال استریت – را پیش بینی کرد و خطاب به انگلس نوشت:« بحران و سقوط مالی در آمریکا، مایه بسی مسرت است. این بحران به این زودیها به پایان نخواهد رسید.»
با تصویب نشدن طرح 700 ملیارد دلاری نجات مالی در کنگره آمریکا جهان در شوک عمیقی فرو رفت در بلژیک ,لوکزامبورگ ,هلند و بریتانیا چند بانک بزرگ ملی شد!آیا باید گفت که رویای لیبرالیسم به کابوسی تلخ بدل شده است .شاید لیبرالیسم که زمانی توسط فوکویاما به عنوان آخرین مدل حکومت داری معرفی شده بود هیچ گاه اینچنین تنها و سرگردان نبوده است دیرزمانی در اتحاد جماهیر شوروی زمانی که جهان در فضای دوقطبی آنروزها دسته و پا می زد وکمونیست بعنوان دایه دار عدالت, بخشی از جوامع فقیر را که رویای دگر بودن را می طلبدن گرد خود آورده بود تا به جای تضاد های سرمایه داری به حقیقتی پناه ببرند که همگان در آن یکسان بودند و پرولتاریا غایت آن!اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرمایه داری بیش از هرزمانی احساس کرد که آنچه دررویای آمریکایی جستجو می کرد باطل نیست و عدالت هم اگر قرار بر اجرایش است با پول شدنی است نه با میتینگ وسخنرانی وهیاهو پس باید در نهایت خودشیفتگی خود را نمایش می داد و به آنچه قرنی برای آن جنگیده بود مباهات می کرد پس پر بی راه نبود که از آستین فوکویامایی را بیرون بیاورد که با اطمینان بگوید این آخرین مدل رهایی است که بشر تجربه می کند. چه غروری فراتر از این وقتی که سرمایه داری با خود تصور می کرد که مارکس آن پیامبر آلمانی با هر آنچه داشت ونداشت سپر انداخت پس دیگر از انیشتن و نظریه نسبیت اش چه باک؟! پس هر آنچه ما می گوییم حقیقت است و این حقیقت مطلق است!آن زمان شاید فوکویاما فکر نمی کرد که به جایی بلشویسم طالبانیسم در راه است و اگر بلشویسم ها پشت میز مزاکره خط و نشان می کشیدند و با تعداد بمب های اتمی شان آمریکا را به وحشت می انداختند, طالبانیسم ها بی بمب اتم وزرادخانه هسته ای هواپیمایی را می ربایند و آنچه تنها در حرف بود را چنان ساده به عمل تبدیل می کنند که جهان انگشت به دهان می ماند که بقول معروف چگونه این مورچه را یارای نبرد با آن فیل است که کمونیست را با همه بزرگی به زمین زد و حال از مهار دو هواپیما به بزرگترین برج های اقتصادی جهان عاجز است!! .البته باید متذکر شویم چندی پیش مقاله ای خواندم از فوکویاما که براعت طلبیده بود از آنچه به زبان آورده بود و در آن مقاله گفته بود که براستی ندیدیم آنچه در زیر پای ما می گذشت و مدام در قد و قامت خود به دنبال حریف می گشتیم! چه کابوسی بزرگ تر از این براستی که بانکهای بزرگ دنیا به سرعت در حال دولتی شدن هستند آن غرور کجا و این حقارت کجا ؟اساس نظریه لیبرالیسم رها کردن همه چیز و سپردن هر آنچه هست به مردم بوده زیرا آنها معتقد بودند با پا پس کشیدن دولت از اقتصاد قدرت در جامعه توزیع می شود و بازار به عنوان رکن اساسی لیبرالیسم خود به تعدیل خود می پردازد و اساسا دو شق تاریخی عرضه و تقاضا شکل حقیقی خود را طی می کند و نقش دولت جز برهم زدن این مبادله هیچ ثمری ندارد و آنچه از این طریق شکل بگیرد بازار نیست وقسی هذا علیها اما حال بانکها و موسسات بزرگ مالی به سرعت توسط دولتها دولتی می شوند و چیزی نمانده بود کنگره آمریکا بزرگترین مداخله دولتی خود را در طول تاریخ آمریکا با تصویب این طرح به سرانجام برساند و همین دولتی که می خواست در زندگی خصوصی مردم هیچ ورودی نداشته باشد حال بدهی تک تک شان را به عهده بگیرد و دقیقا پشت کند به 150 سال دستاورد عملی لیبرالیسم درآمریکا که نمایندگان به داد رسیدند و به بوش نادان متذکر شدند نجات اقتصاد آمریکا به بهای پس زدن رویای آمریکایی؟اما آمریکا باید بین این دو راهی یکی را برگزیند یا نجات اقتصاد ویرانش را یا رویای آمریکایی و آنچه قرنی بر آن پافشاری کرد و به خود بالید به جهان خندید!حال باید یا این آخری را برگزیند و چون آخرین سالهای دوام اتحاد جماهیر شوری خوش باشد به آنچه دارد یا به نجات اقتصادش بیندیشد یعنی خوردن خود از درون و نابود کردن قصر رویاهایی که بعد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گویی انتهایی بر آن نبود چه انتخاب تلخی برای این پدر سالار که یا باید زیر دیوار کج بخوابد و مقتدر باشد یا دیوار بریزد و اقتدار را هم! حال که لنینگراد در کنار دریای بالتیک به آرمی خفته است وخوروشچفی نیست که در سازمان ملل کفشش را درآورد و رئیس جمهور آمریکا را به آن شکل مزحک تهدید کند وبا آن منش کارگری اش آمریکا را به سخره بگیرد حال این خود آمریکاست که به مزحکه خود می پردازد و با همان لیبرالیسم تافته جدابافته اش به جان خودش می افتد شاید اگر این طرح قرار بود 50 سال پیش به تصویب برسد دنیا اینقدر آرام و درسکوت نمی نشست و اخبار را مرور نمی کرد و آمریکا بجای نگرانی از سخنرانی احمدی نژاد در مقر سازمان ملل باید با تحقیر پای سخنرانی آتشین خوروشچف یا لنین یا استالین می نشست تا با جملات تند لیبرالیسم را به باد حمله می گرفتند و در چانه زنی های دیپلماتیک این روس ها بودند که شاد و سر دماغ به کشورشان باز می گشتند اما حال جهان تغییر معنا داری کرده است کسی را یارای شنیدن سخنرانی های آتشین نیست کسی هم نیست که آن را ایراد کند دیگر کسی را گوش شنیدن موعظه های اخلاقی نیست حال دیگر همه حتی در خود آمریکا به این نتیجه رسیدند که نادیده گرفتن آنچه در حاشیه ها می گذرد و برتری دادن متن به حاشیه چه عواقب وحشتناکی بدنبال دارد وپدیده طالبان از دل تضادهای سرمایه داری بیرون آمد جایی که آمریکایی بودن یک برتری بود.اما خودشیفتگی آمریکایی چیزی جز در محاق گذاشتن خود برجای نگذاشت و آخرین موج آن نیز با بحران مالی به وجود آمده به زیر آب رفت شاید باید با ژان فرانسوا لیوتار هم صدا شد که عصر فراروایت ها به پایان رسیده و جهان آینده جهانی مطعلق به خورده فرهنگ هاست که نادیده گرفتنشان فاجعه بار خواهد بود! |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|